پایگاه خبری تحلیلی امروله23:43 - 1392/03/14
گروه سیاسی امروله

قیام 15 خرداد و مواضع تمام دشمنان امام خمینی(ره)

ماه محرّم 1342 که مصادف با خرداد بود فرا رسید. امام خمینی این فرصت را برای دعوت مردم به قیام علیه رژیم مستبد شاه غنیمت شمرد. روز عاشورا جمعیت صدهزار نفری در تهران با داشتن عکسهایی از امام به تظاهرات پرداختند و در مقابل کاخ مرمر (محل استقرار شاه) برای اوّلین بار در پایتخت شعار «مرگ بر دیکتاتور» سر دادند. روزهای بعد نیز در دانشگاه و بازار و مقابل سفارت انگلیس تظاهرات گسترده‏ای در حمایت از قیام امام برپا بود.

امام خمینی عصر عاشورای سال 1383 هجری قمری (13 خرداد 1342 شمسی) در مدرسۀ فیضیه نطق تاریخی خویش را که آغازی بر قیام 15 خرداد بود ایراد کرد. بخش عمده‏ای از سخنان امام در بیان نتایج زیانبار سلطنت دودمان پهلوی و افشای روابط پنهانی شاه و اسرائیل اختصاص داشت.

در سحرگاه 15 خرداد 1342، عوامل رژیم شاه به خانه ساده و بی‌آلایش حضرت امام در قم یورش بردند و امام خمینی (ره) که روز پیش از آن در روز عاشورای حسینی در مدرسه فیضیه قم، طی سخنان کوبنده‌ای پرده از جنایات شاه و اربابان آمریکایی و اسرائیلی او برداشته بودند، ‌دستگیر و به زندانی در تهران منتقل شدند. هنوز چند ساعتی از این حادثه نگذشته بود که خیابان‌های شهر قم زیر پای مردان و زنان مسلمان و انقلابی که به قصد اعتراض از خانه‌هایشان بیرون آمده و به حمایت از رهبرشان فریاد برآورده بودند، به لرزه درآمد. همین صحنه در تهران و چند شهر دیگر به وجود آمد تظاهرات مردم رژیم را سخت به وحشت افکند و برای سرکوب این قیام تاریخی به اسلحه روی آورد. در این روز حدود 15 هزار نفر مسلمان انقلابی به خاک و خون کشیده شدند و بدین ترتیب تاریخ ایران اسلامی در روز 15 خرداد ورق خورد و فصل جدیدی در رویارویی مستضعفان با مستکبران گشوده شد. پس از این واقعه در تهران و قم و سایر شهرها دولت به دستگیری و محاکمه روحانیون و مردم ادامه داد.

زندان‌ها از روحانیون و بازاری‌ها و کسبه پر شد و عده‌ای نیز محاکمه و اعدام شدند. جریان 15 خرداد هر چند ظاهرا با سرکوب خونین به نفع شاه تمام شد اما در حقیقت ماهیت رژیم ستمشاهی را بیش از پیش برای همگان آشکار کرد و نقطه آغازی برای توفان عظیم انقلاب اسلامی گردید که ظرف 15 سال با مجاهدت و ایثار و جانبازی عده زیادی از حق طلبان و مجاهدان راه خدا به پیروزی رسید و تاروپود رژیمی که اقتدار خود را در وابستگی به ابرقدرت‌ها و نیروی نظامی می‌دانست مانند تار عنکبوت از هم گسست.

قیام گسترده و بی نظیر مردم در پانزده خرداد، نظر تمامی محافل سیاسی و اجتماعی داخل و خارج از کشور را به خودجلب کرد و هر یک از آنها بنا بر دیدگاه ها و موقعیت خود، نظر و موضعی داشتند.
 
محمد رضا شاهدر17 خرداد 1342گفته بود: باید به شما بگویم که متأسفانه کسانی که بساط پانزدهم خرداد را به راه انداخته اند، کما این که در میان کسانی که زخمی یا دستگیر شد اند، خیلی از آنها گفتندکه: ما چکار کنیم، به ما بیست و پنج ریال پول داده بودند و می گفتند در کوچه ها بدوید و بگویید؛ زنده باد فلانی. ما حالا می دانیم این وجوه از کجا رسیده است. و به شما، ملت ایران، به زودی جزئیات گفته خواهد شد. فقط این که اولاً، از لحاظ ایرانیت یک ایرانی، که پول خارجی را بگیرد و بر ضد جامعه ی خودش اقدام کند، این را چه می شود گفت؟ و دوم، یک نفر شیعه پول بگیرد از یک نفر مسلمان غیر شیعه، این چیست؟ و این خون هایی که در پانزده خرداد، ریخته شد به گردن کیست؟ و کی مسئول این خون هاست؟ و باید بگویم که کسانی که بساط پانزدهم خرداد را به راه انداختند، و باعث ریخته شدن خون ها شده اند، به زودی به سزای اعمال خودشان خواهند رسید.

شاه ناگهان یک وطن پرست مستقل می شود، که نباید از خارجی پول گرفت و بر ضد کشور خرج کرد. امّا وی نمی گوید که از سال 1332مرتباً رژیم درخواست های کمک مالی برای تقویت نیروهای سرکوب کننده، را کرده است. او متوجه می شود که این اتهام مورد قبول قرار نخواهد گرفت، از این رو ناگهان شیعه متعصبی می شود که نباید از مسلمان غیر شیعه کمک گرفت. او می داند که حرکت نهضت متوقف نشده و همچنان تهدیدی علیه موجودیت سلطنت و خاندان وی می باشد، لذا برای نشان دادن قاطعیت و عزم قطعی خود در ادامه ی سرکوب و کشتار؛ سخن از مجازات مسئولین جریان پانزده خرداد را سر می دهد، وچون این مطلب را نمی تواند به صراحت اعلام کند، لذا دستور می دهد که علم در مصاحبه با مطبوعات خارجی این موضوع را بگوید.
 
سر لشکر حسن پاک روان رئیس ساواک:
در بعد از ظهر پانزده خرداد، مصاحبه ای مطبوعاتی ترتیب داد و مطالبی را عنوان کرد. سخنان وی به لحاظ بررسی تحلیلی قیام و پیامدهای آن حائز اهمیت است. وی ضمن اعتراف به غافلگیر شدن و ضعف در مقابل مردم، عوامل خارجی را مؤثر دانسته و بدون ذکر نام کشوری می گوید:

«کار به جایی رسید که با عوامل خارجی تماس گرفتند.» وی همچنین می گوید: «توده مردم، موافق با این جریان نیستند.» و از حضور احزاب سیاسی، نظیر جبهه ملی اظهار بی اطلاعی می کند. همچنین وی نمی گوید که شرکت کنندگان در جریان پانزده خرداد را چه کسانی تشکیل می‌دادند.




موضع حزب توده:حزب توده در دوران فعالیت خود فاقد استقلال در تعیین خط مشی و موضعگیری بود و هر آنچه که شوروی اعلام می کرد بدون هیچ تغییری و به عنوان نظر و موضعگیری خود، پذیرفته و عمل کرده است.
 
بیژن جزنیکه خود از اعضای حزب توده بود، در کتاب «وقایع سی ساله اخیر ایران» می نویسد:  دومین جریان مورد بحث ما حزب توده است. این سازمان مهاجر در این جریان (پانزده خرداد) نیز همچنان از واقعیت فاصله داشت، و مشی تبلیغاتی خود را با مشی دولت شوروی انتخاب می کرد در این دوره، حزب توده در داخل، شبکه ای از خود نداشت، و سخن پراکنی های «پیک ایران» وسیله شناخت مشی این حزب بود.
 
حزب توده به امینی به شدت حمله می کرد، زیرا دولت شوروی و رادیو «صدای میلی» نیز چنین می کردند، و پس از اصلاح رابطه ایران و شوروی، پیک ایران نیز از شدت حملات خود بر رژیم کاست، و بالاخره بی آنکه به تضاد خلق با دیکتاتوری دربار بیاندیشد، به طور ضمنی اصلاحات را تأیید کرد و تظاهرات خونین پانزده خرداد را به عنوان یک حرکت ارتجاعی محکوم کرد! البته مدتی بعد، این اشتباه فاحش خود را پس گرفت.
 
از سوی دیگر، این حزب برای دست زدن به فعالیت در داخل کشور به سرعت دست به اقدام زد، و درست هنگامی که آبها از آسیاب افتاده بود و هنگامی که دیکتاتوری باخشونت بی سابقه ای حمله کرده بود، در داخل، شبکه «تشکیلات تهران» را پایه گذاری کرد، که این شبکه طی قریب نه سال فعالیت خود، به کثیف ترین حربه سازمان امنیت بر ضد خلق تبدیل شد.
 
البته این موضع حزب توده علاوه بر تبعیت از شوروی، دلیل دیگری نیز داشت؛ و آن دشمنی و عنادی بود که حزب توده با اسلام و روحانیت از ابتدای تشکیل حزب، به عنوان موضع جدی و پایدار خود پذیرفته بود، که حزب را وادار به این گونه مواضع غیر واقع بینانه و خصومت آمیز می کرد.

 
جبهه ی ملی:با توجه به سوابق و ماهیت جبهه ی ملی و عملکرد آن در فاصله ی سالهای 1339-1342 طبیعی است که نمی‌توان انتظار هماهنگی و موافقت آنان را با نهضت اسلامی و قیام پانزده خرداد داشت. زیرا که عمده نیروهای تشکیل دهنده جبهه ملی دوم افرادی از گروه های پان ایرانیست ها, حزب ایران و حزب زحمتکشان بودند. ناگفته پیداست که این احزاب ماهیت مذهبی نداشتند و عناصر مذهبی آنان جدا شدند و سازمان جداگانه ای را تحت عنوان نهضت آزادی ایران تأسیس کردند.
 
جبهه ملی دوم سعی داشت تا با استفاده از موقعیت به قدرت برسد. در واقع کمکی برای آمریکا در اجرای سیاست های جدید و پیاده کردن دموکراسی هدایت شده بودند. بنابراین آنها در راستای اهداف جبهه ملی و مصالح گروهی اقدام می کردند و تنها چیزی را که مد نظر نداشتند، مصالح واقعی مردم بود. به این خاطر به آسانی در می یابیم که آنها چندان تمایلی برای نزدیکی به روحانیت و اهداف و شعار های اسلامی نداشتند.
 
جبهه ملی به اشاره آمریکا و برای رقابت با شاه به میدان سیاسی کشانیده شد! آنان معتقد بودند که هدف وسیله را توجیه میکند. به همین دلیل سعی داشتند از هر وسیله ای جهت رسیدن به قدرت استفاده کنند.
 
بعد از پانزده خرداد جبهه ملی از صحنه سیاسی خارج شد و فقط در خارج از کشور گروهی کوچک به این نام فعالیت پراکنده و مختصری داشتند!
 
 
مواضع دولت های بزرگ:
دولت های بزرگ با توجه به قطب بندی شکل گرفته بعد از جنگ جهانی دوم، معمولاً در قبال تحولات مختلف، مواضع متضادی را اتخاذ می کردند. به عبارت دیگر در هر پدیده ی سیاسی، اقتصادی، نظامی و اجتماعی دو بلوک قدرت، منافع خود را جستجو می کردند. به همین دلیل تضاد و درگیری بین دو قدرت بزرگ امری متداول و عادی تلقی می شد. اما در مورد نهضت اسلامی و قیام پانزده خرداد و ادامه جریان قیام-شاید اولین مورد استثنایی در سطح بین المللی و روابط قدرت های بزرگ – تقریباً وحدت نظر و موضع گیری یکسانی را انجام دادند.
 
شرق و غرب می دانستندکه نهضت اسلامی بدون وابستگی به آنها، و در نهایت بر ضد هر دوی آنها خواهد بود، و هیچ یک نمی توانند بهره خاصی را در مورد ادامه نهضت برای خود قایل باشند. علت این امر ناشناختگی نهضت اسلامی برای دنیا و عدم وابستگی به هیچ کدام از بلوک های قدرت بود. در عرف نهضت های آزادی بخش و استقلال طلبانه چنین امری پذیرفته شده بود؛ که باید به یکی از دو بلوک قدرت متکی بود تا بتوان بر ضد منافع قدرت دیگری مبارزه کرد.
 
موضع شوروی:ضدیت آمریکا و بلوک غرب با هرگونه حرکت استقلال طلبانه و آزادی خواهانه، شناخته شده و مسلم است. در پنجاه سال اخیر، آمریکا با ایفای نقش ژاندارم جهانی، متلاشی کردن سازمان ها و احزاب مخالف، اجرای کودتاها، حمایت از دولت های ضد مردمی؛ ثروت هنگفتی را به دست آورده است. آمریکا به خاطر برخوردهایی که به شکل پنهان و آشکار بر ضد ملت ها و در جهت استحکام قدرت استثمارگرانه ی خود ایفا کرده، در سطح جهان شهرت یافته است.
 
اما شوروی نقش بسیار پیچیده و خطرناکی را برای جنبش ها و احزاب ایفا می کرد. در واقع ادعا ها و شعار های شوروی -همانند آمریکا- برای نابودی و عقب نگه داشتن ملت ها بود. عملکرد شوروی در طول هفتاد سال حاکمیت خود- که یکی از بدترین نظام ها و حکومت های تاریخ جهان بوده – می بایست در جای خود مورد تحقیق و بررسی کامل قرار گیرد.
 
عملکرد شوروی نسبت به ایران، از ابتدا تا زمان فروپاشی، همواره بر ضد ملت و در نهایت به نفع سلطنت پهلوی بود. تنها اشاره ای به موضعگیری شوروی در قبال نهضت اسلامی در پانزده خرداد مبین این مسئله می باشد.
 
رادیو مسکودر پانزده خرداد 1342 می گوید: عناصر ارتجاعی ایران که از اصلاحات این کشور- مخصوصاً اصلاحات ارضی– ناراضی هستند، و افزایش حقوق اجتماعی و توسعه آزادی زنان ایران را باب میل خود نمی بینند، امروز در تهران، قم و مشهد تظاهرات خیابانی برپا کردند. آشوب که به وسیله عده ای ایجاد شده به قصد ضدیت با اصلاحاتی بود که از طرف حکومت ایران در دست اجراست، و یا برنامه های آنها در دست تهیه است. رهبران بلوا و محرکین اصلی آن، برخی از رهبران مذهبی بودند، و عناصر ارتجاعی، بازار را به آتش کشیدند. چند مغازه را مورد حمله قرار داده و غارت کردند. اتومبیل ها و اتوبوس ها را در هم شکستند، و به چند اداره دولتی نیز حمله ور شدند.


 

مواضع دولت های غربی:
بلوک غرب و در رأس آن ها آمریکا، آشکارا ضدیت خود را با نهضت اسلامی و حرکت های مردم و روحانیت اظهار داشتند. آنها نگرانی خاصی در ابراز این ضدیت آشکار با انقلاب –به علت اشتراک موضع با شوروی در این مورد- احساس نمی کردند. البته ناگفته نماند که به سبب تعارض بین دولت های غربی در کسب منافع بیشتر، گاهی مواضع متفاوتی در مطبوعات و رسانه های غربی دیده می شد. اگرچه در مجموع، این حرکات بر ضد مردم بود، ولی در این مواضع متفاوت مطالبی افشا و حقایقی گفته می شد. روزنامه های آلمان و فرانسه بیش از سایر مطبوعات غربی موضع پانزده خرداد را مورد بررسی و بحث قرار داده و اخبار و تحلیل های بیشتری را ارائه کردند. به نظر می رسد که دولت های مذکور این تصور را داشتند که با تحولات جاری و اجرای سیاست های جدید آمریکا به منافع آنها آسیب وارد می شود و آمریکا تسلط بیشتری بر بازار نفت ایران پیدا خواهد کرد.



موضع امام خمینی(ره):

امام بعد از آزادی از زندان در اولین موضع گیری خود در اعتراض به شایعه آشتی روحانیت با نظام سیاسی و برنامه های دولت، ضمن هر گونه موافقت با اقدامات و عملکرد دولت و سازش با دست اندرکاران نظام پهلوی اعلام کردند که:

* خمینی را اگر دار بزنندتفاهم نخواهد کرد.... من از آن آخوند ها نیستم که در اینجا بنشینم و تسبیح دست بگیرم؛ من پاپ نیستم که فقط روزهای یکشنبه مراسمی انجام دهم و بقیه ی اوقات برای خودم سلطانی باشم و به امور دیگر کاری نداشته باشم. پایگاه استقلال اسلامی اینجاست. باید این مملکت را از این گرفتاری ها نجات داد.

امام(ره) در پایان این سخنرانی، کشتار پانزده خرداد را محکوم کردند و آن را مایه ی ننگی بر دامن رژیم پهلوی و کشور دانستند. با این موضع گیری امام(ره)، تبلیغات دروغین رژیم نقش بر آب شد و ایشان همچنان بر مواضع قاطع خود در ادامه ی مبارزه و دفاع از اسلام و مملکت اسلامی، پافشاری نمودند و نشان دادندکه کشتار، تهدید و زندانی کردن هیچ تأثیری در روند مبارزه و تزلزل ناپذیری رهبری آن ننهاده است.

* ما را کهنه پرست معرفی می کنند، ما را مرتجع معرفی می کنند... جراید خارج از ایران، آنهایی که با بودجه های گزاف، برای کوبیدن ما مهیا شده اند، در خارج ما را مخالف اصلاحات ... معرفی می کنند... علمای اعلام با این زدنها، کشتنها، قلدریها و دیکتاتوری ها، استبدادها مخالفند؛ این کهنه پرستی است؟


* خمینی می تواند تفاهم کند با ظلم؟ غلط می کند.خمینی...تو حبس هم که بود، مجد اسلام را حفظ می کرد، می تواند حفظ نکند؟... اگر خمینی هم با شما سازش کند ملت اسلام با شما سازش نمی کند... ما به همان سنگری که بودیم، هستیم.

*اگر به قوانین اسلام، شما اعتقاد دارید، این قوانین اسلام؛ و اگر...به قانون اساسی شما اتکا دارید... به این متمم قانون اساسی، شما عمل کنیدکه علمای اسلام در صدر مشروطیت جان دادند برای گرفتن این و رفع اسارت ملت ها
 
منبع :مشرق