به گزارش خبرنگار دفتر منطقهای فارس دردوشنبه، «عدنان قرابایف» وزیر امور خارجه پیشین قرقیزستان در یادداشتی اختصاصی برای فارس، دلایل وقوع تحولات اوکراین، نقش قدرتها در آن و احتمال تکرار آن در کشورهای آسیای مرکزی را مورد تحلیل و بررسی قرار داد که بخش اول این یادداشت در ادامه آمده است:
***
شاید کمتر کسی را بتوان پیدا کرد که نسبت بهرویدادهای اوکراین و پیامدهای احتمالی آن برای این کشور و فضای پساشوروی بیتفاوت باشد. این موضوع بهخصوص برای جمهوریهای در حال توسعه مشترکالمنافع که برای دومین دهه همچنان گرفتار انقلابهای رنگی میباشند، از اهمیت بسیاری برخوردار است.
در این رابطه میتوان به «انقلاب رز» سال 2003 گرجستان، «انقلاب نارنجی» سال 2004 اوکراین، «انقلاب لاله» (یا «انقلاب خربزه») سال 2005 قرقیزستان و همچنین تلاشها برای تحقق برنامههای مشابه در سال 2006 در بلاروس، در سال 2008 در ارمنستان، در سال 2009 در مولداوی، در سال 2010 مجدداً در قرقیزستان و در سال 2011 در قزاقستان (آشوبهای منطقه «ژانواوزن») و امثال اینها اشاره کرد.
طی این مرحله، هرچند تعدادی از این انقلابها (کودتاها) و همچنین برخی تلاشهایی که برای راهاندازی این دست اتفاقات صورت گرفته، موفقیتآمیز بودهاند ولی با وجود تغییر قدرت، مشکلات و معضلاتی که باعث بروز چنین پدیدههایی شده بودند، همچنان لاینحل باقی ماندهاند.
یعنی همچنان اقتصادهای ضعیف، فقر، استبداد، فساد و ادغام گروههای جنایی و احزاب سیاسی از اصلیترین مشکلات این کشورها میباشند.
بهعبارت دیگر، کودتاهایی که صورت گرفته برای مقامات جدید درس عبرت نشده و آنها تقریباً قدم به قدم، اشتباهات دولتهای قبلی را تکرار و اوضاع را حتی پیچیدهتر از گذشته میکنند. این خطر همواره احساس میشود که بازیگران مهم خارجی از وضعیت بهاصطلاح «عروسک خیمهشببازی» بودن کشورهای مشترکالمنافع، نهتنها میتوانند با هدف در اختیار گرفتن منابعشان استفاده بهعمل آورند، بلکه در این وضعیت، ایجاد بیثباتی در هر یک از کشورهای آسیای مرکزی و یا حتی همزمان در کل منطقه، هرگز بعید نخواهد بود.
«سازمان پیمان امنیت جمعی» که از کشورهای آسیای مرکزی: قزاقستان، قرقیزستان و تاجیکستان در آن عضویت دارند، انقلابهای رنگی را برای امنیت فضای تحت مسئولیت خود تهدید شماره یک تلقی میکند. طبق نظر این سازمان، ضمن راه انداختن چنین برنامههایی بهصورت مستقیم، فشارهای گستردهای بر دولتها وارد میشود و از راه تضعیف روحی مقامات، کنترل کامل وضعیت از دستشان خارج میشود و در نهایت در کشورهای گرفتار چند دستگی، رژیمهایی روی کار آورده میشوند که تحت نفوذ خارجیها قرار داشته باشد.
بهاین دلیل است که جمهوریهای آسیای مرکزی با نگرانی ناظر بر تحولات اوکراین میباشند که آن را بهنوعی میتوان در قالب «جنگ سرد»، قابل بحث و بررسی دانست. چنانچه از مقوله «جنگ سرد» تعریف رویارویی ایدئولوژیک قدرتهای جهانی را داشته باشیم، پس بیش از 20 سال است که از این کشورها دارند قربانی ژئوپلیتیک این رویاروییها میشوند.
حقوق بشر بهانه مداخله کشورهای غربی
بهاعتقاد من، نخستین جنایت ایدئولوژیک زمانی رخ داد که نقض حاکمیت و تمامیت ارضی کشورها را با شعار مبارزه برای حقوق بشر توجیه کردند. عملاً طی چندین دهه اخیر شاهد هستیم که چگونه تعدادی از کشورهای غربی بهطور منظم و برنامهریزی شده، حق حاکمیت و استقلال کشورها را زیر پا گذاشته و ملتها را گرفتار فجایع انسانی میکنند.
چندی پیش «جک متلوک» کارشناس آمریکایی در این خصوص صحبت به میان آورد و بهعنوان نمونه از کشورهایی نظیر «پاناما»، «گرانادا» و عراق یاد کرد. من نیز از طرف خودم میخواهم بر شمار این کشورها، افغانستان با ادامه پروازهای هواپیماهای خارجی بدون سرنشین و همچنین سوریه که در مقابل مداخلات جهانی ایستادگی میکند را اضافه کنم.
از این دیدگاه، وضعیت فعلی احتمالاً نه ادامه «جنگ سرد» بلکه پایان آن خواهد بود. پس از کنفرانس «پوتسدام» سیستم کنونی روابط بینالمللی ایجاد شد: ناتو و کشورهای «پیمان ورشو» در مقابل هم و سازمان ملل متحد بهمنظور حل و فصل مسائل در چارچوب حقوق بینالملل در بین آنها قرار داده شد. این مسئله در نیمه دوم قرن بیستم، بهطور فعال نقش داشت ولی با فروپاشی شوروی به استانداردهایی دوگانه تبدیل شد. اما روابط بینالمللی بهصورت سابق باقی ماند: دو بلوک و میان آنها سازمان ملل متحد قرار داشته که البته تا حد زیادی از سوی آمریکا تأمین مالی میشود.
این بلوکهای ژئوپولیتیکی، برای مدتزیادی عمدتاً تنها وجود اسمی داشتند، بهاین صورت که ضمن حکومت غرب بر دنیا، روسیه نیز در مواردی از مسائل جهانی مشارکت مییافت.
اما اکنون دیگر روسیه در رأس اتحاد «اوراسیا» قد علم کرده و نهتنها مذاکرات و اقدامات مربوطه را انجام میدهد، بلکه بهطور فعال وارد جنگ اطلاعاتی (که غربیها استفاده از آن را خیلی دوست دارند) میشود. جنگی که فقط یک کشور توانسته در برابر غرب پیروز آن باشد و آن هم ایران بود که در مقابل تلاشها برای ایجاد تصویر «خصم جهانی» بهطوری که برای دنیا غیر قابل انتظار بود، یک دفعه طرح «گفتوگوی تمدنها» را مطرح کرد. این یک طرح جهانی بود که سالها قبل از پروژه «اوراسیایی» پوتین با هدف اتحاد و همگرایی ملتها، معرفی شده بود.
اکنون «کرملین» از شورای امنیت سازمان ملل متحد میخواهد تا در خصوص عملیات اطلاعاتی غرب برای غصب قدرت در «کییف» تحقیقات بینالمللی انجام دهد. بعید است که «لهستان» و «لیتوانی» در آمادهسازی عوامل افراطی جهت سرنگونی «ویکتور یانکویچ» دست داشته باشند ولی روسیه تصمیم گرفته تا روابط معمول تجاری-تعاملی با آمریکا را که از زمان وقوع حادثه 11 سپتامبر آغاز شده و در افغانستان و آسیای مرکزی نسبتاً فعال میباشد، از بین ببرد.
جهان رؤیایی مورد نظر غربیها
نجات مردم افغانستان، مهار جنگ هند و پاکستان در «هندوکش» و دموکراسی «پربرکت» در آسیای مرکزی؛ اینها همه جهان رؤیاییای بود که همه وانمود میکردند که گویا در اصل وجود دارد و امروز بهطور ناگزیر شاهد فروپاشی آن شدهاند.
امروز دیده میشود که برای تجاوز دائمی به کشورها با زیر پا گذاشتن موازین حقوق بینالملل، بیش از پیش دلایل ساختگی ارائه میشود. حمله «طالبان» به قلمرو ترکمنستان که در بین مرزبانان این کشور تعدادی کشته و زخمی بهجای گذاشت، از نظر من در این ردیف قرار دارد.
اگر سؤال را بهاین صورت مطرح کنیم که حمله طالبان به ترکمنستان به عنوان کشوری که در سیاست جهانی موضع «بیطرفی» داشته و گذشته از آن تنها کشور منطقه بوده که طی دهه 90 با این جریان ارتباط برقرار کرده، چه توجیهی خواهد داشت، خیلی چیزها روشن خواهد شد. اما اگر این پرسش را مطرح کنید که «آیا پس از این اتفاق «عشقآباد» خواستار کمکهای غرب نخواهد شد که بهطور کاملاً «اتفاقی» آنها نیز بهدنبال ایجاد تأسیساتی برای استقرار هواپیماهای بدون سرنشین خود در آسیای مرکزی میگردند؟»
واقعیت امروز آسیای مرکزی حکایت از بهسرقت رفتن پولهایی دارد که برای «نجات» افغانستان اختصاص یافتهاند. این سرقت عمدتاً از سوی کشورهای غربی صورت گرفته و فقط سهم ناچیزی از آن بهمحلیها اختصاص پیدا میکند.
در عین حال که چین با علاقهمندی بهساخت جاده جدید ابریشم مشغول بوده و منطقه خودمختار سینکیانگ-ایغور را پاکسازی میکند، آسیای مرکزی درگیر حفظ بقای خود میباشد.
کییف میدان نبرد جدید بعد از یک وقفه کوتاه
اکنون میخواهند از اوباما که در اوایل ریاست جمهوری خود موفق بهکسب «جایزه صلح نوبل» شده بود ولی دیری نگذشت که به عراق حمله کرد و در سوریه فاجعه انسانی راه انداخت، سیمایی مثبت ترسیم کنند و کییف بهنوعی در نقش میدان نخست نبرد پس از یک وقفه کوتاه «جنگ سرد» در آمده است.
در مجموع از مدتها قبل در اوکراین، روی مواردی دست گذاشته بودند که بتواند منجر به آشفتگی سیاسی و امنیتی اوضاع شود. البته این شرایط به میزان متفاوتی در همه کشورهای «پساشوروی» و از جمله قرقیزستان وجود دارد. قبل از همه دموکراسی «نارنجی»، «صورتی»، «لاله» و... در نظر است که بهعنوان حرکتهای رهاییبخش وارد این کشورها کردند. مرحله بعدی که نهتنها در اوکراین، بلکه در دیگر کشورها نیز اتفاق افتاد، مجازات شدن انقلابیون سابق بود. بهطور مشخص «ملکه نارنجی» خانم «یولیا تیموشنکو» نخستوزیر پیشین اوکراین مد نظر است که بهخاطر راهاندازی تجارت مشترک با مسکو گرفتار شد.
علاوه بر این، طی این سالها در اوکراین فقدان دولت مداری و حاکمیت لازم را پشت بسیاری از شعارهای زیبا، پنهان نگه داشتند. یک لایه معین سیاسی وجود دارد که موفق بهساخت به اصطلاح لانه در ذهن بخش «لمپن» (افراد بریده از جامعه و مردم، افراد طبقه پایین جامعه - فارس) از جامعه شده است. این اتفاقی نیست که نیروی محرکه انقلابهای رنگی، عمدتاً جوانان بیکار و پرخاشجویی میباشند که از سوی سازمانهای غیردولتی بهطور مناسب هدایت و تغذیه میشوند.
در نتیجه چنین انقلابهایی، در رأس قدرت و یا در ردیف نخبگان حاکم قرار گرفتن نمایندگان سازمانهای غیردولتی شاخص، دال بر این امر است. در قرقیزستان خانم «رزا آتونبایوا» و در اوکراین خانم «ویکو سیومار» (که در پی تحولات اخیر به سمت معاون دبیر شورای امنیت ملی و دفاع این کشور منصوب شد)، نمونههای بارز آن دانسته میشوند.
«نازیسم» بهجای خودشناسی ملی
خودشناسی ملی که در فضای شوروی سابق، عمدتاً در آغاز دهه 90 مطرح شده بود، شاید حداقل از 10سال پیش به این طرف، به نازیسم تبدیل شده است. ولی همواره و در سراسر این گستره ترجیح دادهاند که در برابر این پدیده ساکت بمانند و اینجاست که امروز دیگر نازیسم در خیابانهای کییف بهصورت حکومت نظامی در آمده است.
کشورهای آسیای مرکزی سالهاست که با کمکهای مالی غرب به احیای فرهنگ ملی خود مشغولند، ولی ستیزه با فرهنگ اقوام دیگر و حتی اقوام برادر و همسایه نیز از پدیدههایی است که بهطور فزایندهای رو به افزایش بهنظر میرسد. هنگامی که مردم برای تعامل به «زبان مشترک» دست پیدا نکنند، این بهترین فرصت برای ایجاد تفرقه بین آنها خواهد بود. از سوی دیگر در اوکراین ملیگراهای افراطی را مشاهده میکنیم که از وجود آنها طی حوادث اخیر بهرهبرداریهای فراوانی صورت گرفته است.
ضمناً باید بهاین نکته توجه داشت که همه کشورهای مشترکالمنافع، موافقتنامه در خصوص برگزاری جشن مشترک هفتادمین سالگرد پیروزی در جنگ بزرگ میهنی را امضا کردهاند. پدران بسیاری از افرادی که علیه «فاشیسم» جنگیده بودند، هنوز زندهاند. برخی همهساله به زیارت قبر پدربزرگهای خود میروند که از آن جنگ برنگشتند. اما هیچ یک از این کشورها، فاشیسمی را که در کییف قدرت را بهدست آورد محکوم نکردند. هیچ کسی در برابر برافراشته شدن پرچمهای قهوهای در اوکراین صدای اعتراضی بلند نکرد.
این در حالی است که دو ماه دیگر سیاستمداران کشورهای پساشوروی در محل شعله ابدی، تاج گل خواهند گذاشت و به نوعی در خصوص سربازانی که برایشان آزادی را آوردند، سخنرانیهای رقابتی ایراد خواهند کرد. اما فعلاً نسبت به اینکه نئونازیها آزادیبخش مردم اوکراین خوانده میشوند، همه سکوت را ترجیح دادهاند.
ادامه دارد...