پایگاه خبری تحلیلی امروله07:12 - 1392/12/28

بازگشت انحصار و توقف حمایت از سبک «جدایی نادر از سیمین»

یکی از اتفاقات اثرگذاری که با تغییر دولت تصور می‌شد در حال وقوع در عرصه سینما است، پا پس کشیدن دولت از جزئیات این صنعت و واگذاری این امور به صنوف و حضور در سطح عالی و نظارت بر عملکردها بود اما ظاهراً قرار نیست هیچ گاه شاهد چنین اتفاقی باشیم و در اقدامی نگران کننده، شاهد ورود به عرصه هایی هستیم که جز انحصارگرایی و سلیقه گرایی در سینمای ایران، حاصلی در پی ندارد و نگرانی هایی را میان سینماگران ایران در پی داشته که در ابتدای سال تازه سینما، حکم آجیل تلخ بی تدبیری برای سینماگران یافته است.

به گزارش «تابناک»، یکی از حداقل انتظاراتی که از مدیران سینمایی دولت یازدهم می‌رفت، حضور در سطح عالی سینما و عدم ورود به جزئیات فیلمسازی بود؛ اقدامی که در گذشته در مواردی انجام نشد و هزینه هایی را در پی داشت و به همین دلیل تصور می‌شد حکم یک درس عبرت را داشته که مانع از تکرارش در دولت‌‍‌های آینده می‌شود. آنچه منطقی تصور می‌شد، صرفاً محورهای مورد تاکید سازمان سینمایی وزارت فرهنگ و ارشاد در فیلمسازی به عنوان اولویت‌های حمایت مالی از آثار بود.

با این حال بخشنامه‌ای که تحت عنوان «اهداف، اولویت ها و ضوابط اعطای مجوز ساخت فیلم در سال 93» توسط معاونت ارزشیابی و نظارت سازمان سینمایی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی منتشر شد، نشان داد این بار نه تنها قرار است در مضامین آثار سینمایی دخالت مستقیمی شود، بلکه این دخالت در حد حمایت و یا عدم حمایت مالی نیز نخواهد بود و صاحبِ اثری که در اولویت‌های مورد اشاره سازمان سینمایی نباشد، اساساً برای دریافت پروانه ساخت فیلمش بدود.

هرچند اهداف معرفی شده توسط سازمان سینمایی مشتمل بر «تحكيم و ترويج ارزش های انقلاب اسلامي و دفاع مقدس»، «تحكيم نهاد خانواده و محوريت بخشي به آن»، «ايجاد و تقويت فضای اميد، كار و تلاش و نشاط اجتماعی»، «ايجاد و تقويت روحيه احترام به اخلاق و قانون در روابط اجتماعی»، «معرفی و ترويج سبک زندگي ايرانی و اسلامی» واجد ارزش است اما اینکه اهداف فیلمسازان را در این موارد محدود کرد تا خروجی مطلوب مدیران در جشنواره فجر سی و سوم حاصل آید، عملاً بایکوت بخشی از سینمای ایران است و برخی ژانرها نظیر تراژدی را باید به کل تعطیل کرد!

از مضامین که بگذریم، شاهد این مسئله هستیم که مدیران سازمان سینمایی در قالب این دستورالعمل تازه، حتی در تکنیک فیلمسازی نیز ورود کرده‌اند که در هیچ دولتی سابقه ندارد. بر مبنای این دستورالعمل، «آثار قصه گو، قهرمان محور و بدون پايان باز»، «آثار با محوريت كودک و نوجوان»، «آثار طنز و داراي فضاي مفرح»، «آثار اجتماعي با نگاه واقع بينانه توام با نگاه نقادی مشفقانه، منصفانه و مصلحانه»، «آثار اقتباسی از ادبيات نمايشی و متون ايرانی» در اولویت دریافت پروانه نمایش هستند و طبیعتاً سایر سبک‌های فیلمسازی در ایران در اولویت دریافت پروانه نمایش نبوده و باید برای دریافت پروانه ساخت، بدوند.

بر همین اساس مشخصاً آثاری نظیر «چهارشنبه سوری»، «جدایی نادر از سیمین»، «اینجا بدون من»، «طعم گیلاس»، «خون بازی»، «یه حبه قند» که پایان باز دارند، از قرار بود با اولویت بندی جدید ساخته شوند، احتمالاً برخی شان مجوز تولید دریافت نمی‌کردند و یا در اولویت دوم قرار می‌گرفتند و مشخص نبود چه زمانی پروانه تولیدشات صادر شود. بر همین مبنا حقیقتاً مشخص نیست چه منطقی در پی این دستورالعمل بوده که تکنیک اتفاقاً کاربردیِ پایانِ باز که تنها در مواردی بد استفاده شده را محدود سازد.

بدتر از این دو اتفاق، درج این بند در بخشنامه منتشرشده از سوی شورای پروانه ساخت و ابلاغی توسط سازمان سینمایی است که در آن آمده: «مجوز فيلم‌های اول تا سقف 15درصد عناوين مصوب در هر فصل است.» و در واقع اگر حدود 108 فیلمی که امسال مجوز تولید گرفتند، در سال آینده پروانه ساخت دریافت کنند، تنها حدود 16 فیلمسازان تجربه نخست فیلمسازی را در در سال خواهند داشت که این رقم با توجه به آنکه بسیاری از پروژه هایی که پروانه ساخت دریافت می‌کنند، به تولید نمی انجامند تا یک سوم این رقم تقلیل می یابد و کمتر از انگشتان یک دست در هر سال سینمای ایران، فرصت ظهور و بروز نسل تازه سینماگران جوان است.

این سیاست که ظاهراً با هدف تناسب بخشیدن به ظرفیت اکران و همچنین ایجاد فرصت برای چهره های دارای سابقه فیلمسازی است، عملاً انحصار منتهی به رانتی است که در دولت های پیشین وجود داشت و اگر جواد شمقدری یک حرکت درست کرده باشد، برداشتن کامل همین رانت بود و بسیاری از فیلمسازان جوان در سایه برداشتن این انحصارگرایی که در گذشته تا این حد رسمی نیز نبود، توانستند کارگردان و تهیه کننده اول شوند؛ اتفاقی که اساساً با سیاست تازه سازمان سینمایی تقریباً غیرممکن است و بعید به نظر می آید که کارگردان فیلم اولی، بتواند همزمان تهیه کننده فیلم اولی نیز باشد.

این سیاست را شاید با تکیه بر آثار جشنواره‌های سی ام، سی و یکم و سی و دوم فیلم فجر نیز بتوان به چالش کشید و کنکاش عمیق تری نیاز نباشد، چرا که حداقل در سه دوره اخیر جشنواره، بدترین فیلم ها توسط برخی کارگردانان پیشکسوت ارائه شد که حالا دوباره برایشان رانت شکل گرفته و برخی از بهترین آثار سینمای ایران توسط کارگردان جوان و فیلم اولی یا دارای تجربه بسیار کم تولید شد و به همین دلیل شاید منطق ایجاب کند در آیین نامه مذکور به شدت تجدیدنظر کرد و حتی در ترکیب شورایی پروانه ساخت و اداره ارزشیایی که خروجی شان چنین دستورالعملی بوده، تجدیدنظر کرد.

آنچه نگرانی هایی را در پی داشته و باید چند باره تاکید کرد، قرار دادن این موارد به عنوان ضوابط دریافت پروانه نمایش است و نه ضوابط دریافت کمک مالی از سازمان سینمایی و در واقع شاید بتوان بدین طریق سال آینده دیگر فیلم هایی درباره مضامین تلخ اجتماعی در جشنواره سی و سوم فیلم فجر کمتر داشته باشیم و حسابی کمدی ببینیم و یک دل سیر بخنیدم. نباید تعبیر اشتباهی داشت، چرا که منتقدان معتقدند مطابق با برآوردها سینمای ایران نیاز به کمدی های فاخر دارد و باید این حوزه نیز توسعه یابد اما هیچ ژانری از سینما را نباید و نمی‌توان با بخشنامه تحدید کرد. ای کاش مدیران سازمان سینمایی اندکی از گذشته درس بگیرند و این دستورالعمل را پس بگیرند.