
ماهی های قرمز کوچک را درون تنگ انداخت. حلوای دو رنگ مورد علاقه حسین را درون دیس چید. آینه ای را که روز چهارشنبه آخر سال به نیت او خریده بود، کنار قرآن کوچک گذاشت.
سکه های براق، سنبل، سمنو، سنجد، سیر و سرکه را از قبل آماده کرده بود، دور گندم های سبز شده را نوار قرمزی بست که رویش نوشته بود ˈ یا فاطمه ˈ به یاد حسین اش که روزی با پیشانی بند ˈیا فاطمه ˈ رفت تا از تمامیت ارضی کشورش، مردمش و ایمانش دفاع کند.
قرآن به دست گرفت و می خواند: «و لا تقولوا لمن یقتل فی سبیل الله اموات بل احیاء ولکن لا تشعرون» «کسی را که در راه خدا کشته شد، مرده نپندارید، بلکه او زنده جاوید است، ولیکن شما این حقیقت را نخواهید یافت.»
