پایگاه خبری تحلیلی امروله11:19 - 1393/02/17

چرا احمدی نژاد در جریان دستگیری ریگی قرار نگرفت؟ / ناگفته های عزل و نامه رهبر انقلاب

شفاف: بدون اغراق حیدر مصلحی را می توان پرماجرا ترین وزیر اطلاعات تاریخ نظام مقدس جمهوری اسلامی دانست. هم ماجرای دستگیری ریگی به عنوان یکی از بزرگترین عملیات های تاریخ دستگاههای اطلاعاتی ایران در دوره وی رخ داد و هم ماجرای عزلش توسط احمدی نژاد. وی در گفت و گویی با فارس به بیان ناگفته هایی از دوران وزراتش پرداخته که مهمترین بخش های آن را در ادامه می خوانید: 
 
در قضایای مربوط به ریگی،‌ توفیقی که خدا به ما داد، این بود که هماهنگی و انسجام بسیار خوبی بین دستگاه‌های اطلاعاتی (ایران) به وجود آمده بود.
 
طراحی ما در رابطه با دستگیری ریگی غیر از این اتفاقی بود که پیش آمد، به دوستان گفتم زیارت عاشورا بخوانیم و توسل پیدا کنیم و همان جا گفته شد که ما می‌توانیم این هواپیما را به زمین بنشانیم.
 
من از نزدیک با افرادی که روی این پرونده کار می‌کردند و کارشناس این مسئله بودند جلسه می‌گذاشتم. آنجا نیز راحت به من دسترسی داشتند و موانع و مشکلات کار را با بنده مطرح می‌کردند و همین باعث شد طراحی دستگیری ریگی صورت بگیرد و طراحی آن به گونه‌ای بود که غیر از برادری که مسئول این کار بود و او هم بعد از مدتی معاونتش را در جریان موضوع قرار داده بود، فرد دیگری در جریان نبود و کار جلو رفت.
 
ما از طریق منبعی که کنار ریگی بود خبردار شدیم ...
 
 
نمی‌دانم هم‌اتاقی او بود یا نه اما بالاخره از طریق منبعی که ما در کنار او داشتیم متوجه شدیم با آمریکایی‌ها در قرقیزستان قرار ملاقات دارد و عکس او را هم که می‌بیند متوجه چهره گریم شده و صورت تراشیده او می‌شود البته اینکه ریگی چه نقشه‌ای داشته را نمی‌دانیم ولی می‌دانیم قرار بود با آمریکایی‌ها ملاقات کند.
 
وقتی خبر این قضیه به ما رسید دوستان طراحی کردند و خبر هم این بود که او از پاکستان به افغانستان می‌آید و از‌ آنجا به دبی و سپس به قرقیزستان می‌رود؛ دوستان گفتند ما باید کاری کنیم وقتی این فرد به دبی می‌آید در دبی کار را تمام کرده و او را دستگیر کنیم و این قضیه بر اساس کار اطلاعاتی هم طراحی شده بود و از طریق همان منبع که همراه ریگی بود برای او جا انداخته بودند که وقتی به دبی می‌رسد در فاصله بین دو پرواز به شهر دبی برود و گردش کند و ما در این فاصله قرار بود او را دستگیر کنیم اما یک دفعه ساعت 10 شب دوستان به من اطلاع دادند پس از نشستن پرواز ریگی در دبی او گفته من به داخل شهر نمی‌روم، به این ترتیب طراحی ما برای دستگیری او در دبی به هم ریخت چرا که ما فقط آنجا برنامه‌ریزی کرده بودیم، معاونت مربوط به من گفت قضیه اینطور شده است.
 
من به دوستان گفتم «زیارت عاشورا» بخوانیم و توسل کنیم و قرار شد نیم ساعت بعد در خانه ما بیاید تا ببینیم چه کار کنیم چرا که نمی‌توانستیم از طریق تلفن صحبت کنیم. به محض اینکه آمد، سوال کردم هواپیمای قرقیزستان از کجا عبور می‌کند؟ گفت از کشور خودمان می‌گذرد و همان جا مطرح شد ما می‌توانیم این هواپیما را در خاک ایران به زمین بنشانیم البته ما نابغه هم نبودیم که به این فکر رسیدیم و لطف الهی بود؛ همان جا با آقای جلیلی تماس گرفته شد و به معاونم گفتم به خانه آقای جلیلی برود چون نمی‌شد تلفنی صحبت کنیم و از آن طرف نیز با آقای فیروزآبادی تماس گرفتیم و قرار شد به خانه ایشان نیز بروند و موضوع را بگویند تا به نیروی هوایی برای اقدام دستور بدهد.
 
این قضایا طوری است که قرار است اقدام شود باید از چند روز قبل گردش کار انجام شود و یک سیر را طی کند ولی  آقای فیروزآبادی گفت من با مسئولیت خودم می‌توانم این کار را انجام دهم بالاخره دستور دادند و هواپیمای نیروی هوایی بلند شد. وقتی این دستور داده شد و هواپیما پرواز کرد تا هواپیمای حامل ریگی را بنشاند نیم ساعت فاصله بود. نکته قابل توجه این است که هواپیما آنقدر برای نشاندن هواپیمای ریگی معطل شد که حتی مجبور شد در آسمان سوخت‌گیری کند.
 
جالب این بود که این هواپیما مرتب به هواپیمای قرقیز می‌گفت باید بنشینید و او با باند فرودگاه تهران تماس می‌گرفت و می‌گفت یک هواپیما بالای سر من به ما دستور فرود می‌دهد در حالی که من مشکلی ندارم، آنها هم می‌گفتند بله مشکلی ندارید، بی‌خود می‌گوید بنشینید. بالاخره هواپیمای قرقیز گفت من به دبی بازمی‌گردم و تنها 5 دقیقه مانده بود از مرز ما خارج شود و ما نتوانیم کاری کنیم که هواپیمای نیروی هوایی چند تیر شلیک کرده بود و گفته بود اگر ننشینید ما می‌زنیم و بالاخره هواپیمای قرقیز نشست.
 
بالاخره نیز هواپیما در بندرعباس نشست و آنجا نیز مسافران را توجیه کردند که ناراحت نباشند البته خود ریگی اصلا باور نمی‌کرد این هواپیما در هرمزگان نشسته است و این نکته قابل توجهی بود. او اصلا باور نمی‌کرد ایرانی‌ها هواپیما را نشانده‌اند.
 
او بعد از دستگیری نیز گفت من اصلا باور نمی‌کردم چنین اتفاقی بیفتد. ما پس از دستگیری وی کارهای قابل توجهی انجام دادیم. مثلاً با خانواده شهدایی که او ترور کرده بود جلسه گذاشتیم و او صحبت کرد و همینطور مانده بود و هیچ استدلالی نداشت البته مشخص بود او نوکر است.
 
احمدی نژاد در جریان عملیات دستگیری ریگی نبود. 
 
در خیلی از موفقیت‌های کارهای اطلاعاتی افرادی از اهل سنت کمک کرده‌اند و این به دلیل احساس تکلیف آنها برای نظام و کشورشان است؛ در دوران دفاع مقدس نیز همینطور بود.
 
یک سردار کرد سنی را می‌شناسم که در دوران دفاع مقدس کار بزرگی برای آوردن و رساندن اطلاعات انجام داد؛ او در زمستان یک شب تا صبح خود را زیر یک تانکر بست و حتی راننده تانکر نیز از این موضوع خبر نداشت و زمانی که به آن منطقه رسید و قرار بود اطلاع بدهد تقریبا یخ‌زده بود و وقتی او را به هوش آوردند اطلاعات را داد.
 
زمانی که قرار شد وزیر اطلاعات شوم یکی از حرف هایم این بود که این جایگاه به تأیید نظر مقام معظم رهبری نیاز دارد و از آنجا نیز با بنده صحبت شد که شما مشکلی در این زمینه ندارید؟ من نیز پاسخ دادم احساسم این است که می‌توانم کاری انجام دهم لذا بر اساس اینکه نظرم این بود که نظر آقا باید باشد این مسئولیت را پذیرفتم اما زمانی آن را قبول کردم که آقای احمدی‌نژاد سرپرستی وزارت را بر عهده داشت و در این دوره جابجایی‌هایی را انجام داده و افرادی را به کار گرفته و کنار زده بود.
 
احمدی‌نژاد به من گفت «شما استعفا بده» که من به او پاسخ دادم «من استعفا نخواهم داد اگر شما به این نتیجه رسیده‌اید که من را عزل کنید مرا برکنار کنید. چون اگر من استعفا دهم یعنی خودم پذیرفته‌ام که اشتباه کرده‌ام.»
 
وقتی قرار شد من این مسئولیت را قبول و شروع به کار کنم به احمدی‌نژاد گفتم اگر پیشنهادی دارید مطرح کنید اما باید برای من حجت تمام شود که آیا می‌توانم با این افراد کار کنم یا خیر و به او تأکید کردم من در این زمینه بر اساس حجت شرعی خود عمل خواهم کرد و احمدی‌نژاد نیز روحیه مرا می‌دانست. مدتی که گذشت، یکی ـ دو بار با من جلسه گذاشت و گفت چه کسی را بگذار و چه کسی را بردار و چه کاری انجام بده و من نیز بعضا برای بررسی فردی که او پیشنهاد داده بود اقدام می‌کردم و اگر می‌دیدم به درد مجموعه می‌خورد از او استفاده می‌کردم اما اگر به نتیجه نمی‌رسیدم این موضوع را می‌گفتم و در این جهت رفت و آمدهایی بین ما وجود داشت.
 
بنده با برخی افرادی که احمدی‌نژاد در دوران سرپرستی خود به کار گرفته بود بعد از حدود دو سال و حتی پس از خانه‌نشینی او کار می‌کردم چرا که برای من حجت شرعی تمام نشده بود که او مشکل دارد حتی برخی به من می گفتند او را فلانی گذاشته اما من می‌گفتم بنده احساس می‌کنم او دارد کار می‌کند و بر اساس حجت شرعی عمل می‌کردم.
 
در دوره من مشایی در وزارت اطلاعات اتاق نداشت چرا که احمدی‌نژاد کاملا روحیات مرا می‌دانست و هر کاری داشت، خودش می‌آمد و با من صحبت می‌کرد. تا اینکه روز یکشنبه‌ای که این اتفاق افتاد، نزدیک ظهر با من تماس گرفت و به من گفت «بیا کاری دارم»؛ من هم روز قبل از این تماس، یکی از افراد را جابجا کرده بودم. کسی بود که دوستی و رفاقتی با آقای مشایی داشت. 
 
 
بالاخره پیش احمدی‌نژاد رفتم و او گفت «اینطور نمی‌شود و ما هرچه گفتیم تو گوش نکردی و من تصمیم خود را گرفتم»، من هم گفتم «تصمیمی که گرفته‌‌اید را عملی کنید»، او به من گفت «شما استعفا بده» که من به او پاسخ دادم «من استعفا نخواهم داد اگر شما به این نتیجه رسیده‌اید که من را عزل کنید مرا برکنار کنید. چون اگر من استعفا دهم یعنی خودم پذیرفته‌ام که اشتباه کرده‌ام.» این صحبت تمام شد و به دفتر اطلاع دادم که چنین قضیه‌ای بین ما اتفاق افتاده است و بعدازظهر هم جلسه دولت بود که به آن جلسه رفتم، در جلسه دولت یکی از زرنگی‌های احمدی‌نژاد این بود که اگر می‌خواست کاری کند می‌گذاشت برای آخر جلسه تا کسی اقدامی نکند لذا آخر جلسه اعلام کرد بنده از این به بعد مشاور اطلاعاتی هستم، همه هاج و واج ماندند؛ آن زمان ایام فاطمیه بود و ما هم در منزل‌مان روضه داشتیم و من می‌خواستم سریع بروم که به روضه برسم اما وقتی خواستم بروم دیدم از دفتر یک نفر کنار در ریاست جمهوری ایستاده است و نامه‌ای را از طرف آقا آورده است، این بحث مطرح شده بود که به احمدی‌نژاد گفته بودند نباید این کار را انجام دهد و مرا عزل کند و بعد هم به من پیغام داده شد به سر کار خود برگردید و کار را تعطیل نکنید و بعد آقا مرقومه‌ای را برای من فرستادند که باید در محل کار خود حضور داشته باشید.
 
البته آنها زرنگی کردند و این موضوع را در دولت مطرح کرده و این قضیه رسانه‌ای شد و آن را برای بعد از جلسه نگذاشتند. دقیقا جلسه دولت که تمام شد آن نامه از بیت رهبری آمد که این کار نباید انجام شود.
 
بعد از اینکه من به وزارت و جلسات دولت بازگشتم حدود دو تا سه ماه طول کشید تا یخ‌ها آب شده و ارتباطات ما برقرار شود؛ در اولین جلسه‌ای که پس از این اتفاقات با هم داشتیم او شروع کرد به گله کردن و من به او گفتم بنده بر اساس یک تکلیف آمدم و بر اساس یک تکلیف هم برگشتم، عمل به تکلیف که دیگر گله ندارد. همان جا من به او گفتم شما باید در روش، رفتار و منش خود تغییر ایجاد کنید و وضعیت فعلی قابل قبول نیست که به اینجا کشید.
 
(در دوران خانه نشینی) هر کس می‌رفت و با احمدی‌نژاد صحبت می‌کرد او مثل یک نوار بود که توضیح می‌داد چه اتفاقاتی افتاده است، البته اینکه روی این مسائل حرف داشت شکی نیست چرا که او نسبت به آقای جلیلی و بنده ان‌قلت داشت و درباره معاون اولی آن شخصی که نام بردید، برای اینکه دست آن فرد باز شود، حساسیت داشت.
 
آقای احمدی‌نژاد می‌خواست به نوعی حرکت کند که تشکیلات اطلاعاتی را آرام آرام کنار بگذارد.
 
بازدید رهبر انقلاب از وزارت اطلاعات از افتخارات وزارت اطلاعات بود و واقعا مقام معظم رهبری وقت سنگینی را اختصاص دادند و جالب این بود که از همه مجموعه‌های وزارت به صورت ریز و جزئی سوالاتی را مطرح می‌‌کردند و اطلاعات می‌گرفتند و نکته ظریف هم در این زمینه حساسیت رهبر معظم انقلاب بر روی کارهای اطلاعاتی بود.
 
سوالاتی که می‌کردند گویای اشرافشان بر کار بود البته یکی از انگیزه‌های رهبری که به وزارت اطلاعات آمدند این بود که به ایشان توضیح داده بودم ما در بحث فتنه در وزارت، یک مشت بچه‌حزب‌اللهی و جوانان ناب داشتیم که توانستند در مقوله فضای مجازی مقابله سنگینی را با دشمن انجام دهند و اوباما نیز خودش به این مسئله اعتراف کرد. این مقابله و تشریح این کار برای مقام معظم رهبری، ایشان را مشتاق کرد که ببینند چه کاری صورت گرفته است لذا وقتی به وزارت آمدند بخش عمده‌ای از زمان خود را بر روی این موضوع گذاشتند که ببینند در فضای مجازی چه کاری در حال انجام است. آنچه برای رهبری جالب بود این بود که می‌دیدند جوانانی از نسل جدید انقلاب اینطور با حساسیت با توطئه‌های دشمن مقابله می‌کنند.
 
یکی از کارهایی که ما در وزارت انجام می‌دادیم و من همیشه بر آن تأکید داشتم این بود که به خاطر هیچ کس به جهنم نرویم لذا ما خارج از چارچوب شرعی خود کاری انجام ندادیم. اصلا اینطور نیست چرا که هر جا شنود صورت گرفته با مجوز دستگاه قضا بوده و بدون اجازه قوه قضائیه، آن مجموعه‌ای که باید این کار را انجام دهد نمی‌تواند و در این مقولات نیز همینطور است. حتی این یکی از حساسیت‌هایی بود که مقام معظم رهبری چندین بار به من تذکر دادند که مراقب این مباحث باشید.
 
اگر فکر می‌کنید سرویس‌های اطلاعاتی در کشور ما به هم ریختند و دیگر نمی‌توانند خود را بازسازی کنند، اشتباه است.
 
بالاخره دولت نهم و دهم وضعیتش طوری بود که وقتی دولت نهم روی کار آمد نیروهای ارزشی، گفتمان انقلاب و امام را سر دست گرفتند و از این رو سرویس‌های اطلاعاتی در کشورمان به هم ریختند و پس از این خود را بازسازی کردند.
 
شما شک نکنید( در احیای سرویس های اطلاعاتی دشمن در دوره کاگزاران و اصلاحات) چرا که وقتی ما سند داریم که چگونه کنار برخی مسئولان آدم چیده‌اند معلوم است که خود را بازسازی کرده بودند؛ بماند افرادی که به دنبال اصلاحات آمریکایی بودند، خودشان اجازه می‌دادند آنها کنارشان بیایند.
 
دستگاه و سرویس‌های اطلاعاتی برای اینکه به اهداف خود برسند نیازی به جاسوس ندارند و یک نفر را شناسایی کرده و خبط‌های زندگی او را درمی‌آورند و جلوی او می‌گذارند و می‌گویند باید با ما همراهی کنی، ده دقیقه با او صحبت می‌کنند و می‌گویند ما دیگر با تو ارتباط برقرار نمی‌کنیم که لو بروی اما فقط یک درخواست داریم و آن هم این است که آن فرد مسئول که در جایگاه بالایی قرار دارد و فرد خوب و ارزشی هم هست کاری کن که هر گاه می‌خواهد کسی را به کار بگیرد، از افراد بی‌عرضه استفاده کند.
 
در بحث فتنه 88 یک عده به صورت سنگین به دنبال این هستند که بگویند هیچ اتفاقی در کشور نیفتاده است و این اتفاق یک دعوای سیاسی بوده، آنها این کار را به این خاطر انجام می‌دهند که این موضوع به حیثیت آنها بازمی‌گردد.
 
وقتی ما می‌بینیم یک زن فاسد ایرانی از کشوری خارجی به ایران می‌آید و دقیقاً بر اساس سیاست انگلیس عمل می‌کند، باید متوجه شویم؛ انگلیس همیشه در اغتشاشات بر روی اراذل سرمایه‌گذاری می‌کند و یکی از آقازاده‌هایی که در داخل کشور در فتنه نقش داشت شما ببینید چقدر سنگین هزینه می‌کرد چرا که از آنجا به او خط داده می‌شد.
 
یکی از روسای سرویس‌های اروپایی در مراوداتی که می‌آمدند و می‌رفتند پیش من آمد و من می‌دانستم که می‌خواهد از جاهایی حرف بزند و ما را ارزیابی کرده و اطلاعات بگیرد. من به دوستان گفتم او را یکی ـ دو روز به اصفهان و شیراز و مشهد و جاهایی که مکان‌های دیدنی دارد ببرید تا هم جمعیت را ببیند و هم در عین حال برای او خوشگذرانی باشد. وقتی با من جلسه داشت به او گفتم ایران را چطور دیدید؟ گفت: کشور شما امنیت بسیار بالایی دارد چرا که در کشور ما وقتی طرف از خانه خود بیرون می‌آید زیر دوربین است تا وقتی به خانه‌اش بازمی‌گردد و ما اینطور امنیت را تأمین می‌کنیم اما کشور شما چنین نیست و امنیت بالایی دارد.
 
آن جزوه‌ای که ما در ستاد قیطریه پیدا کردیم خیلی چیزها را روشن کرد و دیگر مخفی نیست که آنها از یک سال قبل پیش‌بینی همه چیز را کرده بودند که در انتخابات وضعیت در صورت پیروزی و عدم پیروزی و حتی نوع رفت و آمدها به چه شکل باشد.
 
نکته قابل توجه این است که اردشیر امیر ارجمند که در دفتر یکی از سران فتنه بوده وقتی به فرانسه بازمی‌گردد، سرویس فرانسه برای او خانه اجاره می‌کند و نکته مهم آنجاست که ما می‌دیدیم مجموعه آنها یک شبکه بیرونی و یک شبکه داخلی داشت که فکر می‌کردند ما آنها را رصد نمی‌کنیم چرا که در فضای مجازی و همه جا با اسم مستعار حضور داشتند و هر کاری برای اینکه کسی رد آنها را در فضای مجازی پیدا نکند انجام می‌دادند و شبکه خود را شکل داده و جلسه می‌گذاشتند اما برادران ما کاملا بر آنها مسلط بودند البته برخی اوقات آزمون و خطایی پیش‌ می‌رفتیم، مثلا اعلام می‌کردند امشب در یکی از خانه‌ها جمع می‌شویم. وقتی می‌رفتند در آنجا می‌دیدند ماشین‌ها هست اما آدم‌ها نیستند؛ در واقع همان شبکه‌ای که در داخل بود و با بیرون ارتباط داشت.
 
شبکه بیرونی طوری بود که افراد آن در فرانسه، انگلیس، آمریکا، اتریش و یا عربستان بودند و با یکدیگر ارتباط داشتند و در فضای مجازی طراحی کرده و درصدبندی می‌کردند که برای تصمیم‌گیری نهایی چند درصد برای شبکه بیرونی و چند درصد برای شبکه داخلی باشد و در نظردهی، اولویت را به تصمیمات شبکه داخلی می‌دادند. 
 
اشتباه ما این است که فکر کنیم این مجموعه طراحی ندارد. آنها تقسیم کار کردند؛ دیدیم که گفته شد کرباسچی هم ـ با آنکه رئیس ستاد انتخاباتی کروبی بود ـ موقع رأی دادن به موسوی رای داد لذا با تقسیم کار به دنبال این بودند که به هدف خود برسند.
 
خاتمی در فتنه نقش داشته و نقش او کاملا حساب‌شده هم بود. وی در فتنه، نقش هدایت و رهبری داشت اما نظام ملاحظاتی داشت که کاری را که در قبال بقیه انجام داد، درباره او اجرا نکرد. من احساسم این است که اینها به دنبال این هستند که بدون هزینه بازگردند در حالی که مردم و نظام چنین اجازه‌ای نمی‌دهند.
 
(در پاسخ به سوالی درباره خارج کردن اطلاعات محرمانه از وزارت اطلاعات در یازده روز خانه نشینی) جهت اطلاع مردم باید بگویم سیستم اطلاعاتی ما اصلا اینطور نیست که بشود از آن اطلاعات بیرون برد.
 
تردد در وزارت حساب و کتابی دارد و هر کسی در چارچوبی می‌تواند رفت و آمد داشته باشد، چرا که محل اسرار نظام است و وقتی فرد، جابجا می‌شود نوع ترددش فرق خواهد کرد.
 
( در پاسخ به سوالی درباره وضع زندگی و درآمد) وضعیت زندگی‌ام، طلبگی با حقوقی است که می‌گیرم، والسلام!
 
( در پاسخ به سوالی درباره دیدار نوروزی با احمدی نژاد در ولنجک) بله! ما بالاخره با احمدی‌نژاد رفیق بودیم و من قبل و بعد از عید به او سر زدم و صریح هم با او صحبت می‌کنم. یکی از حرف‌هایم این بود که مرید و مریدبازی هم حدی دارد و مشایی هرمقام معنوی هم که دارد، وی را در پستو بگذارید اما او همان حرف همیشگی که مشایی یعنی من و من یعنی مشایی را تحویلم داد.