پایگاه خبری تحلیلی امروله07:10 - 1393/03/09
وبلاگ دلداده

بنده خدا




 

بنده های خوب خدا
 
کودکی با پای برهنه بر روی برفها ایستاده بود و به ویترین فروشگاهی نگاه می کرد.
 
 زنی در حال عبور او را دید، او را به داخل فروشگاه برد و برایش لباس و کفش خرید.
 
و گفت: مواظب خودت باش.
 
کودک پرسید: ببخشید خانم شما خدا هستید؟
 
زن لبخند زد و پاسخ داد: نه من فقط یکی از بنده های خدا هستم.
 
کودک گفت: می دانستم با او نسبتی داری.