به گزارشامروله، پایگاه خبری امروله به مناسبت فرا رسیدن گرامیدشت دهه مبارک بسته ای تحت عنوان " گلدون وبلاگی " از وبلاگهای برتر شهرستان صحنه تهیه و در معرض دید شما مخاطبین قرار می دهد.
بی شک مطالب بسیاری زیادی در فضای وبلاگی شهرستان وجود دارد که شایسته بهترین ها هستند، لذا گلچین این مطالب به معنای نادیده گرفتن زحمات دیگر وبلاگ ها نمیباشد. بر این اساس تمامی وبلاگ نویسان عزیزی که مایلند مطالب آنان منتشر شود می توانند به منظور معرفی وبلاگ خود، مطالب تولیدی خود را از طریق ارسال نظر در سایت یا در زیر همین مطلب یا از بخش ارسال آدرس وبلاک و لینک مطلب خود را ارسال نمایند
چرا انقلاب ما انفجار نور بود؟
وبلاگ" به نام آفریننده مهربانی ها "نوشت :
انقلاب ما انفجار نور بود این جمله کوتاهی است که بارها و بارها همه ما شنیده ایم ولی شاید کمتر در معنی آن دقت کرده ایم .
کشور ما قبل از انقلاب اسلامی در چنگال استکبار بود و آنان هر طور که میخواستند با ملت و کشور ما رفتار می کردند به طوریکه اگر یک فرد خارجی به یک ایرانی توهین می کرد مقامات ایرانی حق برخورد با آن را نداشتند و آن فرد باید در کشور و با قانون خودش برخورد میشد.
در آن دوران صنعت کشور ما تعریفی نداشت و ما تمام کالاهای خود را از خارج دریافت می کردیم به طور کامل اقتصاد داخلی فلج شده بود و این زنگ خطری براب کشور و آینده آن به شمار می رفت .

اگر بدون تعصب و بدون حب و بغض به وضعیت کشور در زمان طاغوت نگاهی انداخته باشیم به روشنی خواهیم دید که به طور کل وضعیت کشور ایران از نظر سیاسی ، وجه بین المللی ، فرهنگی ،اقتصادی و ... با یک بحران جدی رو به رو بود.
با امدن انقلاب اسلامی فصل جدیدی رو به روی کشور ایران و ملتش بود به گونه ای که امام راحل با قیام خود و انقلابی که تاسیس کرد نور را در داخل تاریکی ها تاباند و ظلمت و تاریکی را برای همیشه از پیش روی ملت ایران برداشت.
انقلاب اسلامی و مکتب امام خمینی(ره) نه تنها در ایران نور به پا کرد بله سایر کشور های مظلوم و استکبار زده با تاسی از این انقلاب در مقابل سران استکبار برخواستند و این همان صادر کردن انقلاب به سایر کشورهاست که پیر کبیر انقلاب در مورد آن صحبت کردند.
امروز وظیفه ما جوانان این است که ادامه دهنده مکتب امام راحل و شهدایی باشیم که برای این انقلاب از جان و مال خود گذشته اند که مبادا کاری کنیم که فردا شرمنده شهدا و امام شهدا شویم.
هنر فقط رنگ نیست
وبلاگمعمار کوچکنوشت:
پيروزي انقلاب اسلامي در ايران تنها يك حادثه داخلي براي تغيير يك رژيم سياسي نبود. بلكه همانگونه كه
بسياري از دولتمردان آمريكائي، اسرائيلي و اروپائي در خاطرات خود از آن روزها تعبير كردهاند، انقلاب از ديدگاه
آنان زلزلهاي ويرانگر براي جهان غرب بود.
گذشته از آنكه آمريكا مطلوبترين شرائط جغرافيائي، اقتصادي و نظامي را در يكي از حساسترين مناطق جهان كه
مرزهاي طولاني با رقيب (دولت شوروي) داشت، از دست ميداد امواج اين انفجار بزرگ رژيمهاي وابسته به غرب
را در ممالك اسلامي و بلاد عربي متزلزل و بيمناك كرده بود. پيام اصلي انقلاب اسلامي ماهيتي فرهنگي
داشت و مبتني بر انديشه ديني و ارزشهاي معنوي بود.
نقش دین در پیروزی انقلاب اسلامی
وبلاگ" حجاب دوست داشتنی من" نوشت :
تحقق انقلاب ايران در سال (1979 م/ 1357 ش) از تحوّلات شگرف محسوب مي شود. وقوع اين حادثه در سال هاي پاياني قرن بيستم، بسياري از نظريه پردازان انقلاب را شگفت زده کرد. اکنون علي رغم گذشت دو دهه، هنوز بسياري از ابعاد آن براي مردم جهان و حتي مسلمانان اين مرز و بوم ناشناخته است. آثاري را که درباره اين رخداد مهم نگاشته شده است مي توان در يک نگرش کلي به دو دسته تقسيم کرد:
الف ـ آثار توصيفي ـ تاريخي: بخش عمده اي از آثار مربوط به انقلاب ايران را اين آثار تشکيل مي دهد. خاطرات کارگزاران رژيم پيشين و مأموران خارجي از جمله آثار مربوط به اين دسته است. اين آثار ارزش علمي ندارد، ولي دربردارنده برخي مواد خام و اسنادي مي باشد که در تحليل انقلاب مفيد فايده است.
بـ آثار علمي ـ تحليلي: در اين بخش پديده انقلاب از زواياي گوناگون مورد بحث و مطالعه قرار مي گيرد. هر نويسنده بر اساس سابقه و پيش فرض هاي ذهني خود اين پديده را مورد ارزيابي قرار مي دهد.
در يک رويکرد کلي، آثار مکتوب در اين زمينه را مي توان در چند رده دسته بندي کرد. برخي آثار مربوط به انقلاب به عامل اقتصاد و توسعه، برخي به نقش عوامل روان شناختي، برخي به نقش بيگانگان و برخي به نقش فرهنگ و ايدئولوژي در تکوين انقلاب اشاره کرده اند.
با توجه به آنچه گفته شد، آنچه در اين مقام حايز اهميت بوده و اين نبشتار در صدد پاسخ و تبيين آن است پاسخ به اين سؤال مي باشد که عامل اصلي پيروزي انقلاب در سال 1357 چيست؟ به عبارت ديگر، آيا در ميان عواملي که براي تبيين انقلاب اسلامي بيان مي شود، اسلام نقش تعيين کننده اي داشته است؟
در پاسخ به اين سؤال، با توجه به آثار مکتوب در اين زمينه، فرضيه هاي متعددي مي توان ذکر کرد. اما فرضيه اي که نگارنده در اين مقال در صدد بررسي و بيان آن مي باشد اين است که «اسلام در شکل گيري و تکوين انقلاب نقش اساسي و تعيين کننده داشته است.» منظور از «اسلام» در اين مقاله «مکتب تشيع» است که مذهب رسمي جامعه ايران قلمداد مي شود و مشتمل بر جهان بيني و نظام فقهي، حقوقي، سياسي و اخلاقي خاص خود مي باشد. مقصود از «انقلاب» نيز تعريفي است که استاد شهيد مرتضي مطهري؛ از اين واژه ارائه مي دهند. ايشان در تعريف انقلاب آن را «طغيان و عصيان مردم يک ناحيه و يا يک سرزمين عليه نظام حاکم موجود براي ايجاد نظمي مطلوب» معرفي مي کنند.(1)
با توجه به آنچه گفته شد، به منظور تبيين فرضيه فوق، بحث را در محورهاي ذيل پي مي گيريم:
الف ـ سرشت دين و انقلاب
گفتگو پيرامون موضوع اين نوشتار مبتني بر يک سلسله فرض هاست؛ از جمله پذيرش اين مطلب که اسلام با سياست آميخته است و اين دو يکي هستند. مسأله ديگر بحث قلمرو دين است. بحث در اين است که سرشت و ماهيت دين نسبت به تغييرات اجتماعي و انقلاب چيست به ديگر سخن، آيا قلمرو و گستره دين شامل پديده هايي چون انقلاب نيز مي شود؟ و آيا دين مانع انقلاب است يا برانگيزاننده آن؟
ديدگاه هاي متعددي پيرامون اين مسأله وجود دارد. برخي مذهب را صرفاً براي پاسخگويي به نيازهاي روحي و فردي قلمداد مي کنند. بر اساس اين پندار، دين يک سلسله تعاليم اخلاقي و پند و اندرز است. در اين رويکرد، دين نظامي از باورها و ايده هاي مجزّا و فارغ از موقعيت هاي اجتماعي و سياسي جامعه است. اين تلقّي بيشتر با آيين تحريف شده مسيحيت و تحوّلات پس از رنسانس، که منجر به جدايي دين از سياست شد، منطبق است. اسلام با اين نگرش به شدت مخالف مي باشد.
ديدگاه ديگر نسبت به دين نگرش محافظه کارانه دارد. تحليل مارکسيستي از دين در اين چارچوب قابل ارزيابي است. بر اساس اين رويکرد، دين تنها در خدمت برخي از اقشار جامعه مي باشد. يکي ديگر از ديدگاه ها نگرش مثبت و خلاّق نسبت به دين است.(2)
بر اساس اين رهيافت، دين کارکردهاي مؤثري از خود در عرصه اجتماع باقي مي گذارد و دربردارنده راهبردهايي به منظور تأثيرگذاري بر همبستگي و يکپارچگي اجتماعي و تنظيم زندگي انسان در عرصه اجتماع است. بر اساس اين ديدگاه، مذهب مي تواند ميزان خشونت در جريان انقلاب را افزايش دهد. انقلاب فرانسه با هدف جدايي دين از سياست صورت گرفت. لذا، در تکوين اين انقلاب، آيين مسيحيت نقشي نداشت و رهبران اين انقلاب نه تنها دخالت مذهب را در امور سياسي منع مي کردند، بلکه بر اساس فرهنگ منتج از تحوّلات پس از عصر نوزايي، مذهب را صرفاً در قلمرو مسائل شخصي قلمداد کردند.(3)
همچنين در صدد تبيين اين مسأله هستيم که انقلاب اسلامي نقطه مقابل انقلاب فرانسه است. ريشه اين انقلاب از اسلام است و با هدف احياي دين و حاکميت ارزش هاي ديني در عرصه اجتماع شکل گرفت.
ب ـ خطوط کلي اسلام و انقلاب اسلامي
اسلام مبتني بر يک نظام ارزشي است. در اين نظام ارزشي، ويژگي ها و مشخصه هاي جامعه سياسي آرماني عرضه شده است. رهبران ديني بر اساس نظام ارزشي، شيوه ها و راهکارهاي عملي دگرگون سازي جامعه در جهت دستيابي به جامعه آرماني را ارائه مي دهند. اسلام در کارپردازي روش ها و شيوه ها، در مقايسه با ساير مکاتب، ملاک ها و معيارهاي ويژه اي دارد که با آنچه امروزه در جهان متداول است، متفاوت مي باشد. حرکت در چارچوب اسلام و حاکميت اخلاق و اينکه اسلام استفاده از هر وسيله در جهت دستيابي به هدف را مجاز نمي شمرد، از خطوط کلي حاکم بر اين شيوه هاست.
قرآن کريم بسياري از ابعاد نظام آرماني اسلام را مشخص کرده است. تاريخ سراسر مبارزه شيعه نيز الهام بخش جامعه ايراني در خلق انقلاب اسلامي بود. ارائه درک صحيح، دقيق و سازنده از تاريخ اسلام و تحوّل، موجب دگرگوني فکر و انديشه مردم است. به اعتقاد برخي از محققان، محرّک اصلي ايجاد انقلاب در ايران روح حاکم بر تفکر و جهان بيني اسلامي بود. پيش از ايجاد انقلاب جمعي در عرصه اجتماع، انقلاب فردي در درون رخ مي دهد.(4) قرآن کريم مي فرمايد: مردم و جامعه تغيير نمي کنند، مگر آنکه خود افراد يکايک تغيير و تحوّل يابند.(5) از آنجا که در جهت ايجاد انقلاب در انديشه، بايد در جهان بيني و وضعيت روحي جامعه تحوّل ايجاد شود، از رسالت هاي مهم پيامبران و رهبران الهي: دگرگوني فکر و انديشه است.
نظام اعتقادي اسلام نقش مهمي در موضع گيري انسان در عرصه اجتماع دارد. هر چه اعتقادات و باورهاي جامعه از استحکام منطقي بيشتري برخوردار باشد نقش فعّال تري در مواجهه با مشکلات و مصايب ايفا مي کند، روح حقيقي توحيد نفي فراعنه و طواغيت را در پي دارد و در رويارويي و مبارزه با شرک و ظلم قدرت مقاومت و پايداري مي دهد. يکي از نويسندگان خارجي معتقد است که عقايد تشيع به گونه اي است که عناصر مبارزاتي و نيروي انقلابي به نحو چشمگيري در آن وجود دارد و مقاومت عليه مقتدرترين ظالم ها را توجيه مي کند.(6)
اعتقاد به حيات اخروي، الهام بخش مبارزه در چارچوب آرمان شهادت طلبي و رسيدن به فوز عظيم و يا پيروزي و اجراي حدود الهي در جهان است. نبوّت و امامت نيز گوياي سيره رفتاري و گفتاري رهبران ديني به عنوان اسوه و راهنماي مردم به شمار مي رود. زندگي سراسر مبارزه و جهاد ائمّه اطهار: در تاريخ پرافتخار تشيع، درس بزرگي براي پيروان آنان در طول تاريخ است. از اين رو، تحوّلات انقلاب در طول تاريخ پس از عصر غيبت ريشه در قيام عاشورا و موضع گيري سياسي ـ مبارزاتي ائمّه: دارد.
نظام حقوقي اسلام، ضرورت حاکميت الهي در جامعه و ايجاد حکومت، عنصر اجتهاد و نهاد مرجعيت، ابوابي چون جهاد، امر به معروف و نهي از منکر نقش مهمي در اتخاذ روش هاي انقلابي در مواجهه با حکّام غيرديني دارد. در نظام تربيتي اسلام نيز عناصر مهمي براي مواجهه با طواغيت وجود دارد. استاد شهيد مطهري؛ معتقد است که نفي روحيه تمکين و سازش و در مقابل، واجد روحيه پرخاشگري بودن، طرد و انکار از زمينه هاي مهم عصيان و مقاومت عليه رژيم هاي ضد ديني به شمار مي رود.(7) شعارهاي آرماني اسلام از قبيل آزادي، برابري، برادري و عدالت خواهي از ملاک هاي مهم نظام تربيتي اسلام است که با اهداف مشخص، افراد جامعه را در گسستن زنجيرهاي اسارت و بردگي ياري مي دهد.
در يک نگرش کلّي کارکردهاي مهم ايدئولوژيک دين از سويي، به چالش طلبيدن وضع موجود جامعه و از سوي ديگر، ترسيم آينده اي مطلوب و آرماني و ارائه راهکارهايي براي حرکت از وضع موجود به وضع مطلوب است.
ج ـ اسلام زدايي رژيم گذشته وواکنش نيروهاي مذهبي
در روند شکل گيري انقلاب در ايران، اسلام زدايي رژيم گذشته به مثابه يکي از شاخص هاي متمايز کننده آن به شمار مي رود. بر اساس انديشه شيعي، حکّام سياسي، فاقد مشروعيت حکمراني مي باشند. با شکل گيري جنبش ها و نهضت هاي اصلاح و احياي ديني، طي صد سال اخير، اسلام از موانع عمده در مقابله با استعمار و استبداد به شمار مي رفته است. در عصر حاکميت پهلوي، اين رژيم، که با مساعدت استعمارگر انگليس روي کار آمده بود، اسلام زدايي و سنّت ستيزي از اصول ثابت سياسي اش محسوب مي شد. محورهاي عمده اسلام زدايي رژيم گذشته را مي توان در موضوع هاي ذيل برشمرد:
1ـ ملي گرايي
از آنجا که دين در جامعه عامل همبستگي به شمار مي رفت و با اميال رژيم گذشته سازگار نبود، لذا، درصدد برآمد با تأکيد بر ملي گرايي (ناسيوناليسم)، آرمان ديگري را که در همبستگي ملي، کارکردهايي مشابه دين اسلام ايفا مي کند جايگزين آن نمايد. از اين رو، فلسفه سياسي آن رژيم بر اساس ملي گرايي استوار گردسده بود. ملي گرايي داراي دو جنبه داشت: از سويي، اسلام زدايي را وجهه همت خود قرار مي داد و از سوي ديگر، به تبليغ باستان گرايي مي پرداخت. محورهاي مهم باستان گرايي، که در جهت اسلام ستيزي مطرح شده است، بر سياست هاي ذيل استوار بود:
الفـ اسطوره سازي ملي: تکيه بر پيشينه تاريخي، راهي در جهت کسب مشروعيت رژيم تلقي مي شد و شاه به عنوان مظهر وحدت ملي و حافظ ايران زمين معرفي مي گرديد.(8)
بـ برگزاري جشن ها و يادبودهاي واهي: در عصر پهلوي اول، يادبود هزاره فردوسي با هدف تأکيد بر زبان فارسي، مليت ايراني و آيين زرتشتي و شاهنشاهي در مقابل ديانت اسلام مورد تأکيد قرار گرفت و در عصر پهلوي دوم، جشن هاي 2500 ساله با تبليغات فراوان داخلي و خارجي و با هزينه هنگفت در تخت جمشيد برگزار شد که منجر به واکنش شديد حضرت امام خميني؛ و مجامع و محافل مذهبي در داخل و خارج گرديد.(9)
جـ بازنويسي تاريخ باستان: رژيم گذشته در جهت فراموشي و تحقير فرهنگ و تمدن اسلامي، به بازنويسي آثار تاريخ باستان اقدام کرد و کوشيد تاريخ 2500 ساله به گونه اي نوشته شود که دوره اسلامي کمرنگ، حقير و عامل عقب ماندگي جامعه قلمداد گردد.
دـ تأکيد بر زبان فارسي و حذف واژه هاي عربي: يکي از ابعاد باستان گرايي احياي زبان فارسي کهن و حذف واژه هاي عربي بود. هدف از اين اقدام، انقطاع فرهنگي جامعه با پيشينه ديني آن بود. اين سياست در بسياري از کشورهاي اسلامي و از جمله ترکيه اعمال شد، اما در ايران با مقاومت انديشمندان ديني و مردم مواجه گرديد و به شکست انجاميد.
2ـ تخريب عقايد و تضعيف ايمان مردم
القاي شبهه با هدف تضعيف فرهنگ ديني يکي از اقدامات رژيم گذشته بود. رژيم با استخدام نويسندگان، احکام ديني را در قالب مکتوباتي چون رمان و داستان به استهزا مي گرفت و با انتشار کتاب هايي، که توسط مستشرقان و غربزدگان نوشته مي شد، در القاي بي ديني، پوچ گرايي و شبهه تلاش داشت. از ديگر اقدامات رژيم، تضعيف انديشمندان ديني و مراجع بود. نگارش مقاله «رشيدي مطلق» در حمله به رهبر انقلاب در سال 1351 از جمله اين اقدامات مي باشد. نگارش اين مقاله موجب واکنش مردمي و رخداد قيام 19 دي و شتاب گرفتن انقلاب در ايران گشت.
جايگزيني قوانين عرفي به جاي قوانين اسلامي در محاکم قضايي، از ديگر اقدامات رژيم در جهت اسلام زدايي بود که از سال 1305 آغاز گرديد و تا پيروزي انقلاب تداوم و تعميق يافت.(10) دامن زدن به فساد و فحشا از ديگر اقدامات رژيم قبل در اين جهت بود که با هدف بي تفاوت سازي و انفعال نسل جوان جامعه شکل مي گرفت.(11) تقويت اديان ساختگي و تحريک اقليت هاي ديني از ديگر مظاهر اسلام زدايي آن رژيم به شمار مي رفت. گسترش روابط با اسرائيل و حمايت از بهاييان نيز از سياست هاي مهم آن رژيم بود که موجب اعتراض شديد حضرت امام خميني1 قرار گرفت.
3ـ وابستگي و غربزدگي
در حالي که در منابع ديني بر نفي سلطه کفار بر مسلمانان تأکيد شده است و در قرآن کريم، مسلمانان از روابطي که منجر به نفوذ و استيلاي کفار بر جوامع اسلامي باشد برحذر داشته شده اند،(12) رژيم پيشين با حمايت دول استعماري روي کار آمد. از اين رو، به آنها وابسته بود و فرهنگ غرب را در ايران رواج مي داد. تصويب قانون کاپيتولاسيون در سال 1343، که موجب اعتراض گسترده امام خميني؛ و مردم شد، از نمونه هاي مهم اين امر به شمار مي رود.
د ـ رهبري
رهبري از ديگر شاخص هاي اسلام در انقلاب ايران محسوب مي شود. رهبري اين انقلاب در شخصيت امام خميني؛ تبلور يافته بود. رهبري در حرکت انقلابي، نقش هماهنگ کننده اصلي نيروهاي درگير را ايفا مي کند. در رويکرد نظري، درباره نقش رهبري در انقلاب ها ديدگاه هاي متفاوتي وجود دارد. برخي آن را از جنبه روان شناختي مورد ارزيابي قرار مي دهند که متأثر از
روانکاوي فرويد است.
ريمون آرون مردم جامعه را از نظر فکري به سه دسته کلي تقسيم مي کند:
دسته اول: توليدکنندگان انديشه و نظريه پردازان انقلابي؛
دسته دوم: انتشاردهندگان آن و کساني که به اشاعه، ترويج و توزيع انديشه هاي ديگران مي پردازند.
دسته سوم: مصرف کنندگان آن.
رهبر، نظريه پرداز انقلاب است و ويژگي هاي شخصيتي او، قدرت ونفوذ کلامش از عوامل مهم جلب وفاداري مردم مي باشد.(13)
ضرورت وجود رهبري در مباني انديشه سياسي اسلام، امري انکارناپذير است. حکومت و پيشوا، هر دو، از ضرورياتي اند که صرف نظر کردن از آن ممکن نيست. از بين بردن موانع استفاده از شيوه هاي مشروع (نه تحميلي و قهري) و پيشبرد مبارزات در قالب مفاهيم اسلامي براي افراد جامعه قابل درک است.(14)
از ويژگي هاي رهبري انقلاب ايران آن بود که مبارزه و انقلابش بر پايه دين و معنويت بود و عمل به وظيفه به عنوان يک اصل حاکم اصالت داشت. قدرت رهبري بر اتّکال به خداوند و پذيرش عميق مردمي استوار بود. پايان دادن به افسانه «جدايي دين از سياست» از ديگر ويژگي هاي رهبري بود که مبارزه را به کانون اصلي يعني شاه معطوف کرد. مخاطبان رهبري، توده هاي مسلمان انقلابي بودند، نه احزاب و گروه هاي خاص. امام خميني1 از روزهاي آغازين انقلاب در سال 1342، آمريکا و اسرائيل را اساس بدبختي هاي جامعه برشمردند و تا پايان نهضت بر آن پافشاري نمودند. در مقايسه با نهضت هاي پيش از انقلاب، از جمله مشروطه و ملي شدن نفت، امتياز انقلاب سال 1357 آن بود که از موضع فقاهت و مرجعيت برخوردار بود.
رهبر انقلاب و شاگردان فکري ايشان با ترسيم تصويري واقعي از دين، نقش مهمي در احياي فکر ديني و انقلاب ايجاد کردند. رهبري در جهت ايجاد انقلاب، در جهان بيني و نظام ارزشي حاکم تأثير مهمي از خود بر جاي گذاشت. بسياري از مفاهيم ديني، که مورد سوء استفاده رژيم واقع مي شد ـ وجهه اي از دين که پاسخگوي مشکلات عصر و از جامعيت برخوردار بود ـ مورد بازنگري واقع گرديد و تلقّي صحيح و جديدي از آن ارائه شد. از سوي ديگر، از ميان بردن موانع احتمالي، که ممکن است در پيشبرد حرکت انقلابي ايجاد سد کند، از سوي رهبري کنار زده شد. در اين راستا، تمسّک به «تقيه» براي کند کردن حرکت انقلابي در سال هاي آغاز نهضت تحريم گرديد. از ديگر کارهاي ويژه رهبري دميدن روح اعتماد به نفس و مقابله با خودباختگي در مردم بود.
با ارتباطي که رهبري انقلاب ايران با روحانيت داشت، شبکه وسيعي از نيروهايي که مروّج و بيان کننده انديشه و فکر رهبري در نقاط گوناگون کشورند، شکل گرفت و به مثابه يک حزب سياسي در ايران عمل کرد، در حالي که ويژگي هاي ظاهري حزب را نداشت. تجربه تاريخي يکصد سال گذشته ايران نيز نشانگر نقش انديشمندان ديني و روحانيت در تحوّلات اجتماعي است. پيام هاي رهبري در قالب مفاهيم اسلامي نقش مهمي در بسيج مردمي در طول شکل گيري انقلاب داشته است. تحليل محتواي اين پيام ها و موجي که توسط آن در بين مردم ايجاد مي شد بيانگر ماهيت و محتواي فکري اين انقلاب است. مهم ترين هدفي که رهبري در بسياري از اعلاميه ها بدان پاي مي فشرد اعلاي کلمه حق و استحکام مباني ديني بود که رژيم گذشته در صدد محو و نابودي آنها مي کوشيد.(15)
با نگاهي به مواضع رهبري در روند شکل گيري نهضت، مشاهده مي کنيم که نخستين مخالفت ها از سوي امام خميني1، که در آن قيد اسلام و سوگند به قرآن کريم حذف شده بود، در اعتراض به لايحه «انجمن هاي ايالتي و ولايتي» آغاز شد. در جريان همه پرسي آن نيز اعتراضات وسيعي از سوي رهبري آغاز شد که منجر به اعتراضات وسيع مردم درشهرهاي گوناگون گرديد.
فاجعه کشتار مدرسه فيضيه در سال 1342 و قيام 15 خرداد، که منجر به شهادت صدها تن شد، نتيجه واکنش رهبري در قبال سياست هاي ضد اسلامي رژيم بود. شهادت فرزند امام راحل؛ در سال 1356 و اعتراض رهبر انقلاب به شاه در همان سال از نقاط عطف حوادثي به شمار مي رود که در نهايت، منجر به سقوط رژيم شاه در سال 1357 گرديد.
هـ ـ نقش مساجد
نقشي که مساجد در جريان انقلاب ايفا کردند يکي ديگر از مشخصه هاي اسلام در تکوين انقلاب به شمار مي رود. مساجد يکي از کانون هاي مهم تجمّع و تبادل پيام هاي انقلاب و تعميق جريان انقلاب محسوب مي شدند. در رويکرد نظري، سازماندهي و تشکّل از عناصري است که برخي از نظريه پردازان انقلاب بر آن تأکيد کرده اند. از منظر اينان، بدون يک چارچوب سازماني براي مبارزه، گروه هاي انقلابي در نوعي سرگشتگي وتحير بهسرخواهند برد. چارلز تيلي، از جمله نظريه پردازان انقلاب، معتقد است که انقلاب ها بر اساس گسيختگي اجتماعي به وجود نيامده اند. وي برنقش سازماندهي در ايجاد انقلاب تأکيد بسياري دارد.(16)
سازمان بايد قادر باشد که ارتباط منظمي ميان انقلابيان با يکديگر، انقلابيان با توده مردم و اين دو با رهبري ايجاد کند. رسالت ديگرِ سازمان، اطلاع رساني و ابلاغ پيام هايي است که دسترسي بهنگام به آنها، نقش مهمي در برنامه ريزي و هدايت توده مردم دارد. به هر ميزان که رهبر از کميت و کيفيت نيروهاي انقلابي و وسعت و دامنه اقدامات آنان و از بازتاب رژيم نيز اطلاعات کافي داشته باشد، دقيق تر عمل خواهد کرد و ضريب خطاي کمتري خواهد داشت.
در تکوين انقلاب اسلامي، نهادهايي چون مساجد نقش سازماندهي نيروهاي درگير با رژيم را ايفا مي کردند. مساجد، که يکي از تجليات فرهنگ اسلامي محسوب مي شوند، در بقاي اوليه آنها در صدر اسلام نيز، علاوه بر آنکه به مثابه کانوني براي عبادات محسوب مي شدند، مرکز فعاليت هاي اجتماعي نيز به حساب مي آمدند. از سوي ديگر، در حملات دشمنان به جهان اسلام نيز مساجد از اولين کانون هايي بوده اند که مورد تخريب و هتک حرمت قرار گرفته اند.(17) مسجد در طول تاريخ اسلام از همان آغاز، کانون عبادت، آموزش، پايگاه قضايي و داوري منازعات، کانوني براي ارتباط جمعي و تبادل اخبار و پايگاه جهاد و حرکت هاي انقلابي بوده است.
با رواج خرافه ها و تغيير در مفاهيم ديني و به دنبال افول تمدن اسلامي، کارکردهاي مسجد نيز دچار دگرگوني شد. البته تحوّلات فرهنگي پس از عصر نوزايي در غرب نيز منجر به دين ستيزي در عرصه اجتماع گرديد. مسجد در چند قرن اخير، صرفاً کانوني در جهت عبادت تلقي مي شده است. نهضت احياگري حضرت امام خميني؛، که موجب احياي مفاهيم، نمادها و تحليل هاي اسلامي بود، موجب تحوّل در کارکرد دين و ايفاي همان نقش هاي اوليه اي گرديد که مسجد داشت. امام راحل1 در اين زمينه فرمودند: «مسجد در صدر اسلام هميشه مرکز جنبش حرکت هاي اسلامي بوده است. از مسجد تبليغات اسلامي شروع مي شده است و از مسجد قواي اسلامي براي سرکوبي کفار و وارد کردن آنها در زير بيرق اسلام (حرکت مي کرده است) و هميشه در صدر اسلام، مسجد مرکز حرکات و مرکز جنبش ها بوده است.»(18)
از ديدگاه رهبري، مساجد به منزله سنگرند که بايد از آنجا به دشمن شبيخون زد،(19) محلي براي انقلاب فردي؛ يعني تهذيب اخلاق و خودسازي،(20) مرکز تجمعي براي نمازهاي جماعت، که نمايشي از وحدت و همدلي مؤمنان است،(21) و محلي براي تبادل اخبار جامعه و تعميق بينش سياسي ـ فرهنگي و مذهبي مردم. امام امت؛ در اين زمينه در سال 1357 در پيامي اعلام مي کنند که گويندگان در مساجد وظيفه دارند مصايب رژيم را در طول پنجاه سال سلطنت پهلوي به اطلاع مردم برسانند و آنها را آگاه کنند.(22)
امروزه در جهان اسلام مساجد محل تجمع انقلابيان است. از اين رو، رژيم هاي حاکم بر کشورهايي نظير مصر، الجزاير و ساير کشورها مي کوشند مساجد را تحت کنترل خود درآورند و سخنرانان مساجد را از طريق دولت منصوب نمايند. نتيجه آن که نقشي که مساجد در شعلهور ساختن و گرم نگه داشتن انقلاب تا پيروزي آن به عهده داشتند و تعرّضي که رژيم به برخي مساجد داشت، که منجر به تعطيلي و بستن برخي حسينيه ها و مساجد و آتش زدن بعضي از آنها گرديد، نشان دهنده ماهيت انقلاب و به عبارت ديگر، نقش اسلام در تکوين و شکل گيري انقلاب است. در سال هاي پيش از انقلاب، برخي از مساجد به دليل برخورداري از سخنرانان انقلابي و حضور انقلابيان در آنها، از شهرت ويژه اي برخوردار بودند. در شهرها و مراکز استان ها مساجد خاصي کانون اصلي و مرکز تجمع انقلابيان بود و مساجد کوچک تر نقش پايگاه هاي نيمه فعّال را ايفا مي کرد.
وـ نمادهاي اسلامي
نمادهاي اسلامي نشانه همبستگي جامعه محسوب مي شوند. تاسوعا، عاشورا و اعياد اسلامي از جمله اين نمادها هستند. رژيم پيشين مي خواست روزهايي چون جشن تاجگذاري را به عنوان جايگزين معرفي کند و اين نمادها را، که ريشه در اسلام و فرهنگ ايران داشت، کمرنگ جلوه دهد و از بين ببرد. نمادهاي اسلامي از ديگر شاخص هايي است که بيانگر نقش اسلام در تکوين انقلاب است. بزرگترين اعتراضات مردمي در طول انقلاب در تاسوعا و عاشوراي حسيني شکل گرفته است. قيام 15 خرداد نيز مصادف با ايام عاشورا بود. در سال 1357، بيش از دو ميليون نفر در تهران در راهپيمايي اين روز شرکت کردند که موجب شگفتي ناظران خارجي شد.(23)
برگزاري مراسم يادبود براي شهدا از ديگر نمادهاي ديني است که موجب تداوم حرکت انقلاب شد. اين کار از سال 1356 شروع گرديد. يک نويسنده خارجي در اين زمينه مي نويسد: «برگزاري مراسم چهلم از بهترين نمونه هاي استفاده از سنّت هاي شيعي در جهت اهداف سياسي بود.»(24)
حضرت امام خميني؛ با توجه به نقشي که محرّم و صفر در تکوين و تداوم انقلاب داشت، بر حفظ سنّت هاي آن تأکيد فراواني داشتند و آن را ضامن حفظ و تداوم انقلاب مي شمردند.(25) حميد عنايت نيز در اين زمينه مي نويسد: «امام خميني شايد بيش از هر متألّه شيعه، که داراي منزلتي قابل قياس با وي باشد، خاطره کربلا را با احساس جاري از ضرورت سياسي به کار گرفت.»(26)
به اين ترتيب، مي توان نتيجه گرفت که نقطه آغاز انقلاب، موقعيت ها و ايامي بود که در آن انقلاب شتاب فزاينده اي به خود مي گرفت. ايام و موقعيت هاي مذهبي متعلق به اسلام نظير تاسوعا، عاشورا و اربعين امام حسين(ع) از اين قبيل بود.
ح ـ روحيه شهادت طلبي و ايثار
اسلام در مواجهه با ظلم و دفاع از حق و حقيقت، پيروان خود را به جهاد با جان و مال دعوت مي کند. پايداري در جهاد گاه منجر به پيروزي و گاه منجر به مرگ مي گردد که در فرهنگ اسلامي، از آن به «شهادت» تعبير مي شود. تاريخ اسلام سرشار از قيام شيعيان در جهت حاکميت خود و دفاع از آن بوده است. در سايه مکتب حيات بخش اسلام، مرگ و کشته شدن، که همواره امري دردناک تلقي مي شد، رهيافتي خوشايند گرديد و شهادت فوزي عظيم تلقّي گرديد.
در طول جريان انقلاب، آثار مهمي درباره «جهاد» و «شهيد» به منصّه ظهور رسيد؛ از جمله آنها مي توان از کتاب شهيد مطهري؛ در اين باره ياد کرد، در حالي که پيش از اين، در اين زمينه کمتر اثري مي توان يافت. اين امر نشانگر تأثير نهضت احياگر امام خميني؛ و ديگر انديشمندان اسلامي است. انقلاب اسلامي ترجمان بسياري از آيات و روايات، بخصوص در زمينه «شهادت» و «جهاد»، است. از سوي ديگر، تحليل محتواي پيام هاي رهبري درباره شهيد و شهادت طلبي، خود، انگيزه و محرّک تداوم حرکت انقلابي است. وصيت نامه شهداي انقلاب و دعوت آنان از مردم براي حفظ تداوم انقلاب نيز از عوامل مؤثر در حرکت زايي و تداوم انقلاب بود. اين وصيت نامه ها، که زبان قلب و روح شهداي انقلاب بودند، از اسلام مايه مي گرفت؛ از شهادتين آغاز مي شد و مؤمنان را به ثبات عقيده و پيروي از رهبري در جهت احياي اسلام دعوت مي کرد.
به لحاظ تاريخي، نمونه بارز شهادت طلبي را مي توان در زندگي و شهادت مظلومانه امام حسين(ع)، پيشواي سوم شيعيان، يافت. بسياري از حرکت هاي انقلابي و جنبش ها و نهضت هاي اسلامي ملهم از قيام عاشوراست. در طول انقلاب، شهادت برخي از انقلابيان موجي از تحرّک و قيام ايجاد مي کرد. شهادت فرزند امام خميني؛ در سال 1356 يکي از همين موارد است. يکي از کارگزاران رژيم پيشين نيز در تحليل انقلاب اسلامي به عنصر شهادت طلبي اشاره کرده است. وي مي نويسد: «توجه به آميخته اي که از مذهب و نيروي جوانان در ايران به وجود آمده سرّ اصلي سقوط شاه را مکشوف مي کند. در اين ميان، اگر کسي به اهميت نقش شهادت طلبي در مذهب شيعه نيز آگاهي داشته باشد حتماً به خوبي مي داند که در اين مذهب، اگر کسي کشته شود قدرتش از کسي که او را کشته است به مراتب افزون تر خواهد بود.»(27)
روند حوادث سال هاي انقلاب نشان مي دهد که رهبري انقلاب در مواضع متعدد بر شهادت، صبر، استقامت و اعتقاد به اصل «احدي الحسنيين» تأکيد مي کنند. بر اساس اصل انجام تکليف الهي، امام امّت؛ اعلام کردند که ما تکليف الهي خود را ادا مي کنيم و به احدي الحسنيين نايل خواهيم شد.
ط ـ شعارهاي انقلاب
شعارها همواره برخاسته از باورها و آرمان هاي والاي جامعه است. در يک جمع بندي و تجزيه و تحليل، مي توان گفت: شعارهايي که در طول درگيري با رژيم ارائه مي شد حکايت از ماهيت فکري انقلاب داشت. انقلابيان با شعار نان، سکس و رفاه به ميدان نيامدند، بلکه دل نگراني و دل مشغولي آنان فرهنگ دين اسلام بود. قريب به اتفاق شعارهاي انقلابيان طي سال هاي شکل گيري انقلاب برخاسته از اسلام و مهم ترين خواسته آنها ايجاد حکومت اسلامي و احياي دين بود.
يک تحليل آماري که از ديوار نوشته هاي سال 1357 تهيه شده است، نشان مي دهد که از مجموع 1077 مورد، بيش از 90 درصد شعارها در حمله به رژيم پيشين و کارگزاران آن، حمايت از امام، تأييد اسلام، حکومت اسلامي، شهداي اسلام و تلاش در جهت وحدت مردم براي تداوم مبارزه است. از 10 درصد بقيه، 8/5 درصد شعارهاي متفرقه است که محور خاصي ندارد و با اين وصف، از سويي، در جهت تخريب رژيم است.(28)
نتيجه گيري
انقلاب ايران از ديدگاه هاي متفاوتي مورد ارزيابي قرار گرفته است. در اين مقاله، درصدد تبيين نقش اسلام و فرهنگ ديني برآمديم. يکي از مسائل مهم در شکل گيري انقلاب ايران آن است که انقلاب ايران بر اساس اراده ملت مسلمان که دل نگران فرهنگ اسلام بودند، ايجاد شد. به قول يکي از نظريه پردازان انقلاب، انقلاب ايران ساخته شد، چنين نبود که برخي القا مي کنند که انقلاب ايران همچون ساير انقلاب ها حرکتي بود که در يک مقطع تاريخي به سراغ جامعه آمد و در اين رهگذر، شعار صدور انقلاب امري پوچ و بي معني است و اصولاً به عنوان يک الگو قابل توصيه به ديگر ملل مسلمان نيست. البته اين سخن ناشي از حاکميتِ نگرش ساختارگرايي جامعه شناختي است که بر برخي نظريه پردازان مسلط است. بر اساس اين نگرش و به قول يکي از آنان، انقلاب ها مي آيند و مي روند.(29) انقلاب اسلامي استثنايي بر اين قاعده است، چنانچه نويسنده مزبور نيز اعتراف مي کند که در ايران، انقلاب به گونه اي بي نظير ساخته شد. اينکه ماهيت اين انقلاب فرهنگي است و اسلام در آن نقش تعيين کننده دارد موجب نفي عوامل ديگر نمي شود، ولي فرهنگ ديني عاملي اساسي بود و عوامل ديگر ضميمه اي، حاشيه اي و فرعي. براي تبيين اين نظريه شش شاخص مطرح ساختيم: اسلام زدايي، رهبري، نقش مساجد، نمادهاي ديني، روحيه ايثار و شهادت طلبي و شعارهاي انقلاب که هر يک با توجه به داده هاي تاريخي، نشانگر نقش اسلام در ايجاد اين تحوّل تاريخي است.
اينک جاي اين شبهه وجود دارد که اگر اسلام عامل انقلاب است چرا با وجود نورافشاني آن، در طي چهارده قرن گذشته در ايران، انقلابي صورت نپذيرفته است؟ پاسخ اين سؤال را به گونه هاي مختلفي مي توان بيان کرد: از سويي، پس از زوال تمدن اسلامي، شاهد نضج جنبش اصلاح ديني هستيم. در ايران، طي دهه هاي سي به بعد، اسلام تجديد حيات يافت. جامعه ايراني پس از محک زدن حرکت هاي انقلابي در دهه هاي پيش و آشنايي عميق با ملي گرايي غربي و اجتماع گرايي (سوسياليسم) شرقي به هويت اصلي خود بازگشت. در اين راستا، فرهيختگاني در جامعه ايران ظهور کردند؛ از جمله مرحوم علاّمه طباطبائي؛ و پس از وي، شاگردان ايشان و حضرت امام خميني؛ که نقاب از چهره فرهنگ رايج در جامعه برگرفتند. تحليل هاي نادرست از مفاهيم ديني طرد شد و بر جنبه هايي از اسلام تأکيد گرديد که تحرّک آفرين و انقلاب زا بود. بنابراين، جامعه پس از پشت سر گذاشتن يک دوره تعارض فرهنگي، که حاصل برخورد با فرهنگ غرب و غربزدگان بود، منتهي به بحران «هويت» گرديد. ارائه چهره صحيح اسلام موجب شد که اين بحران منتهي به بازگشت به فرهنگ ديني گردد و اين فرهنگ ديني عصاره اصلي ايجاد حرکت در ايران شد.
نکته ديگري که در ايجاد انقلاب نبايد از آن غفلت کرد اين است که جامعه ديني ايران به دنبال حضور استعمار غرب و استبداد داخلي، طي سده اخير، هرگاه فرصت يافته و زمينه را مهيا ديده به صحنه آمده است؛ جنگ هاي ايران و روسيه در عصر قاجاريه تا قضيه گريبايدوف، نهضت تنباکو، نهضت مشروطيت، نهضت جنگل، قيام خياباني، واقعه مسجد گوهرشاد، نهضت ملي شدن نفت و قيام سال 1342 همه نشانگر نقش دين در حرکت آفريني اجتماعي است.
نکته پاياني اين که در تکوين هر انقلاب، مجموعه عواملي به طور منظم دخيل اند که فقدان يکي از آنها علي رغم وجود عوامل ديگر، منتهي به عدم شکل گيري و يا شکست انقلاب مي گردد. اين عوامل را در اين مقاله بر مبناي نظري، چهار عنصر برشمرديم: ايدئولوژي يا دين اسلام، رهبري، سازماندهي و توده هاي مردم. فقدان يکي از اين عوامل، که در اين نبشتار با خميرمايه اسلام مورد بررسي قرار گرفت، ممکن بود منجر به عدم شکل گيري و يا شکست انقلاب گردد.
با انقلاب پیشرفت کردیم
وبلاگ" دلداده "نوشت :
پیشرفت های علمی و تکنولوژیکی کشور و موفقیت های آن در عرصه های مختلف پس از انقلاب اسلامی از یکسو شاهدی بر بالندگی و پویایی نظام و کارآمدی آن است و از سوی دیگر گویای عزم و اراده جدی نظام برای دست یابی به توسعه و پیشرفت همه جانبه است.
از این رو پیشرفت ها و موفقیت های کشور در عرصه های مختلف می تواند ملاک و معیار ارزیابی جهت گیری های کلی نظام و عزم آن برای حرکت در مسیر پیشرفت و توسعه باشد و از این لحاظ می توان کشورهای مختلف را بر اساس امکانات، منابع و... با یکدیگر مقایسه نمود و آنچه ارزش پیشرفت های به دست آمده از سوی نظام جمهوری اسلامی را دو چندان می کند توجه به این نکته است که این پیشرفت ها و موفقیت ها در کشور با وجود مشکلات و موانع بزرگی همچون تحریم ها و فشارهای قدرتهای بزرگ و جنگ تحمیلی و خسارتهای ناشی از آن و محدودیت های زیادی صورت گرفته است. مشکلات و موانعی که می تواند حرکت هر کشوری را در این راستا متوقف نماید.
از سوی دیگر بسیاری از پیشرفت های به دست آمده در کشور پس از انقلاب اسلامی مرهون نسلی است که در فضای انقلاب اسلامی به رشد و بالندگی دست یافتند. علاوه بر این که آنچه مهم است حمایت و جهت دهی استعدادهایی است که می تواند در مسیر رشد و پیشرفت کشور مورد استفاده قرار بگیرد. از این رو تحصیل کرده های رژیم گذشته و دانش آموختگان در جمهوری اسلامی همه سرمایه علمی کشور محسوب می شوند که باید از ظرفیت ها و توانایی های آنان در جهت اعتلای موقعیت کشور بهره گرفت. کاری که در نظر جمهوری اسلامی صورت گرفته است و نیازمند توجه بیشتر مسؤولان نظام است.
سی و هفت سال از پیروزی انقلاب اسلامی می گذرد. در طول این مدت، نظام اسلامی مراحل دشوار و موانع بسیاری را پشت سر گذاشته است که بی شک نهال انقلاب را تنومندتر و مستحکم تر از گذشته کرده است. با ورود به دهه چهارم از عمر انقلاب که مقام معظم رهبری به خوبی آن را «دهه پیشرفت و عدالت» نامیده اند لزوم تبیین دستاوردهای این انقلاب عظیم اسلامی خصوصاً برای نسلهای جوان انقلاب بیش از پیش احساس می شود.
از سوی دیگر طرح برخی سؤال ها و شبهه آفرینی ها درباره وقوع و چرایی انقلاب اسلامی که در برخی از نسل جوان امروز نقش بسته است، ضرورت پاسخگویی به این شبهات را دو چندان می کند. در این نوشتار سعی داریم با بررسی رویکردها و رفتارهای رژیم پهلوی که منجر به خیزش مردم مسلمان کشورمان شد و هم چنین بررسی دستاوردهای انقلاب حضرت روح الله(ره)، به بخش هایی از این شبهات مرسوم که بیشتر شاهد طرح آن ها از طریق رسانه های بیگانه هستیم پاسخ دهیم.
شاید این سؤال را بارها در برخی مجالس، ادارات، تاکسی ها و اتوبوس ها شنیده ایم که قبل از انقلاب وضع اقتصادی مردم بهتر بود. آیا واقعا این جمله واقعیت دارد؟
برای آن که به این شبهه پاسخ بگوییم باید نخست نگاهی اجمالی به سرانه درآمد مردم ایران از فروش نفت در سال های منتهی به پیروزی انقلاب و هم چنین شرایط کنونی کشور داشته باشیم.
1- در سال 1356 میزان صادرات نفت ایران به 5/5 میلیون بشکه رسید در حالی که در حال حاضر صادرات نفت کشورمان به دلیل الف- بالا رفتن مصرف داخلی، ب- نگاه صیانتی به نفت به عنوان یک سرمایه ملی برای آیندگان و ج- تحریم های بین المللی علیه خرید نفت از ایران، به حدود 3/1 میلیون بشکه رسیده است. به عبارتی صادرات نفت ایران در زمان رژیم پهلوی بیش از 4 برابر زمان کنونی بوده است.
2- جمعیت کشور در سال 1357، حدود 35 میلیون نفر بود در حالی که در حال حاضر از مرز 75 میلیون نفر گذشته است و این به معنای بیش از دو برابر شدن نیازهای یک کشور به غذا، بهداشت، درمان، مسکن، آموزش و... می باشد.
3- ارزش دلار حاصل از فروش نفت در سال 1357 در بازارهای بین المللی حدود دو برابر ارزهای دیگر بود در حالی که در سال 1390 به دلیل ضعف اقتصاد آمریکا و جهش های اقتصادی چین و ژاپن و اتحادیه اروپا و برخی کشورهای توسعه یافته، این ارزش به نصف در معاملات بین المللی رسیده است.
4- مصرف کشور در سال 1390 در مواد غذایی شامل غلات، مواد پروتئینی، لبنیات، میوه و سبزیجات، پوشاک، لوازم خانگی، لوازم بهداشتی و... نسبت به سال 1357 بیش از چهار برابر شده است.
با چنین مقدمه ای معلوم می شود که سرانه مردم ایران در حال حاضر نسبت به درآمدهای حاصل از فروش نفت بیش از 16 برابر کاهش یافته است. اما با وجود چنین کاهش درآمد سرانه ای، با آمار و ارقام اثبات خواهیم کرد که وضعیت اقتصادی و رفاهی و آموزشی و بهداشتی مردم ایران به صورت شگرفی بهبود یافته است.
در گام نخست و در ابتدا تنها به چند نما از شرایط اقتصادی - رفاهی مردم در دوران رژیم پهلوی اشاره می کنیم.
- در زمان رژیم پهلوی 40 درصد جمعیت شهری و 65 درصد جمعیت روستایی کشور زیر خط فقر زندگی می کردند.
- 35درصد مردم ایران دچار سوء تغذیه بودند.
- تنها 45درصد مردم ایران با سواد بودند.
- 75 درصد کودکان واجب التعلیم به مدارس می رفتند.
- تنها 5 شهر کشور از نعمت گاز به صورت پراکنده برخوردار بودند.
- تولیدات کشاورزی ایران تنها مصرف 33 روز مردم را تأمین می کرد.
- 40 هزار مستشار نظامی آمریکایی در ایران حضور داشتند.
- 35هزار متخصص خارجی در صنایع نفت، مخابرات، پزشکی، خودروسازی، برنامه و بودجه و... در کشور حضور داشتند.
- از کشورهای هند و پاکستان و بنگلادش و سریلانکا پزشک وارد می کردیم.
- سی درصد جمعیت کشور را خانوارهای ثروتمند تشکیل می دادند که معادل 90 درصد کل درآمد کشور را به خود اختصاص داده بودند و 70 درصد بقیه تنها 10 درصد درآمد کشور را در اختیار داشتند.
- در سال 1357 کشور با یک اقتصاد بیمار که با تورم بیش از 16 درصد، استقراض خارجی، کسری بودجه و کاهش تولید ناخالص ملی روبه رو بود.
- در چنین شرایطی محمدرضا پهلوی با استفاده از پول بیت المال با هزینه ای بالغ بر سیصد میلیون دلار، جشن های دو هزارو پانصد ساله را برگزار کرد.
چرا کالاها قبل از انقلاب ارزان تر بود و بعد از انقلاب شاهد گرانی کالاها هستیم؟
این مسأله از دو جهت باید مورد توجه قرار گیرد.
الف: از جهت سیاست های اقتصادی توسعه ای کشور؛ بررسی ها نشان می دهد یکی از عمده ترین دلایل این امر، اعمال تعرفه های گمرکی پایین از سوی دولت نسبت به کالاهای وارداتی خارجی در قبل از انقلاب و افزایش این تعرفه ها بعد از انقلاب بوده است. به عبارت دیگر در نتیجه اعمال تعرفه های گمرکی پایین، کالاهای خارجی به وفور و با قیمت بسیار نازل در بازار قبل از انقلاب یافت می شد. این سیاست اقتصادی نامناسب، در جهت تضعیف تولیدات داخلی، افزایش وابستگی اقتصادی کشور به قدرت های صنعتی و تأمین بازار برای آنان بوده است زیرا در چنین شرایطی تولیدکننده نوپا و کم تجربه داخلی امکان رقابت با تولیدکننده توانمند و مجرب خارجی را نمی یابد و به سهولت از صحنه رقابت خارج می شود و حضور در عرصه تولید را مقرون به صرفه نمی یابد.
به همین جهت است که ارزانی کالاها (به معنای عرفی آن) یکی از بزرگ ترین موانع رشد و توسعه اقتصادی در جوامع، به خصوص در جوامع در حال توسعه تلقی می شود؛ ارزانی غیر معقول، موجب تضعیف موقعیت تولیدکننده و در نهایت، تضعیف تولیدات داخلی می شود. از همین رو در اکثر کشورهای پیشرفته اقتصادی، گرانی وجود دارد. برای مثال، بانک جهانی برای چندمین بار، توکیو پایتخت ژاپن را به عنوان گران ترین شهر جهان اعلام کرده است حتی در این کشورها گاه با ارزانی مبارزه نیز می شود، زیرا با واقعی شدن قیمتها است که می توان از تولیدکننده داخلی حمایت کرد و حمایت از تولیدکننده داخلی نیز در نهایت تأمین منافع مصرف کننده داخلی را به همراه دارد.
ب: این مسأله از جهت قدرت خرید اکثریت افراد جامعه نیز قابل تامل و توجه است. بسیار می شنویم که گفته می شود در گذشته مثلا قیمت گوشت فلان مقدار بوده یا قیمت تخم مرغ چنان بود و در مقایسه با قیمت های کنونی که بسیار افزایش یافته این گونه نتیجه گیری می شود که چون قدرت خرید مردم کاهش یافته، وضعیت معیشت مردم بدتر شده است.
در پاسخ باید توجه کرد که هم مشاهده عینی وضعیت جامعه و هم آمارها، نشان از بهتر شدن نسبی وضعیت معیشت اکثریت افراد جامعه دارد. به عبارت دیگر، درست است که در گذشته قیمتها پایین بوده ولی قدرت خرید مردم بسیار پایین تر از آن بوده است. آمارها و بررسی های رسمی و غیر رسمی گویای آن است که به غیر برخی اقشار جامعه؛ اکثر مردم به خصوص صاحبان مشاغل آزاد از وضعیت معیشتی مناسب تری نسبت به قبل از انقلاب برخودار می باشند. لکن به دلایل متعددی همچون تغییر الگوی زندگی (الگوی مسکن، خوراک، پوشاک و لوازم منزل) و به تبع آن، افزایش سطح انتظار آن ها از زندگی، ابراز نارضایتی و احساس محرومیت در آنان افزایش یافته است.
به عنوان مثال امروزه الگوی مسکن عموم مردم نسبت به قبل از انقلاب و سال های اول انقلاب تغییر یافته است. در گذشته اکثر خانواده ها گسترده بودند، اما اکنون هسته ای شده اند. مثلا در گذشته اگر عروس یا دامادی به خانواده اضافه می شد، در یکی از اتاقهای همان خانه جای می گرفت؛ اما اکنون عموما زوجهای جوان به زندگی در مسکن مستقل روی می آورند.
در خصوص الگوی خوراک نیز شاهد تغییرات اساسی در جامعه خودمان در سال های اخیر هستیم. در حدود 30 سال پیش، قوت غالب خانواده های ایرانی نان بود و برنج غذای اعیانی محسوب می شد در حالی که امروز الگوی خوراک اکثریت جامعه تغییر یافته و عموما برنج در غذای روزانه آنان جایگاه خاصی پیدا کرده است.
هم چنین گوشت که پیش از انقلاب در مناطق روستایی و شهرهای کوچک فقط در مناسبت های خاص بر سفره مردم می نشست امروز در نوبت هفتگی اکثرمردم حضور دارد. آمارها نشان می دهد مصرف میوه نیز به چهار برابر قبل از انقلاب رسیده است.
آمارهای جهانی نیز گویای بهتر شدن وضعیت رفاه مردم ما در سالهای پس از انقلاب است. بر اساس آمار بانک جهانی، 46 درصد مردم ایران در سال 1356 زیر خط فقر بودند؛ اما این رقم در سال 1378 به 16 درصد کاهش یافته یعنی بیش از 8/2 برابر وضعیت رفاه جامعه بهتر شده است.
شاید شما هم این جملات را در برخی مجالس عمومی یا فامیلی و خانوادگی شنیده باشید که «اگر انقلاب نمی شد وضعیت اقتصادی مردم بهتر از حالا بود و مردم در یک رفاه عمومی به سر می برند. شاه در حال پی ریزی یک اقتصاد قوی در کشور بود که اگر فرصت پیدا می کرد پس از سی وچند سال ما الان وضع بهتری داشتیم.»
لوازم برخورداری از یک اقتصاد سالم و قوی مبتنی بر عوامل مختلفی همچون روحیه خودباوری و اعتماد به نفس، صنعت، کشاورزی، مهندسی، فناوری و آموزش، دوری از اقتصاد تک محوری، مقابله با فساد دولتمردان و خواص و میدان دادن به مردم در مشارکت برای ساخت کشور است که باید دید آیا این اتفاق در رژیم پهلوی افتاده بود یا خیر؟
الف- فقدان اعتماد به نفس و روحیه خودباوری: در سران رژیم پهلوی هیچ گونه روحیه اعتماد به نفس و خودباوری برای ساخت ایران مشاهده نمی شد از این رو علی رغم برخورداری کشور ایران از کارشناسان متخصص و دلسوز، اداره کشور را به کارشناسان خارجی و بیگانه داده بودند که نه تنها هیچ دلسوزی برای مردم ایران نداشتند بلکه در صدد عقب نگاه داشتن کشور و تداوم نیاز به حضور آنان در بخش های مختلف کشور را داشتند.
رژیم پهلوی برای اداره کشور قرارداد حضور بیش از 50هزار مستشار و کارشناس خارجی را در بخش های مختلف نظامی، نفت، مهندسی، سدسازی، راه سازی، مخابرات، خودروسازی، پزشکی، برنامه و بودجه و... امضا کرد در حالی که متخصصان ایرانی اجازه ظهور و بروز و نشان دادن مهارت و خلاقیت خود را نداشتند.
ب- صنعت مونتاژ و کاملا وابسته: به دلیل صادرات بیش از 5/5 میلیون بشکه نفت به خارج و درآمد هنگفت رژیم پهلوی از این محل، سران رژیم پهلوی انگیزه چندانی برای سرمایه گذاری روی صنعت و کشاورزی نداشتند و بیشتر به دنبال واردات کالاهای خارجی بودند. در بخش هایی هم که سرمایه گذاری محدودی بر روی صنایع صورت می پذیرفت عمدتا صنایع مونتاژ بود که تمام قطعات ساخته شده وارد کشور می شد. تنها به عنوان یک شاهد مثال می توان به خبری که یک سال قبل از پیروزی انقلاب در رسانه ها منتشر شد اشاره کرد که آمده بود: «کارخانه ارج با 8000 کارگر در سال 1356 به علت نداشتن «پیچ» متوقف می شود.»
در این مورد هم چنین می توان به خبر یکی از روزنامه های آن زمان (رستاخیز) در تاریخ تیرماه 1357 اشاره کرد. در این خبر آمده است که «متأسفانه در وضع کنونی باید مرغ را با قیمت گزاف برای تولید تخم مرغ جوجه کشی از خارج وارد کنیم. مرغ مادر گوشتی را در شرایط کنونی نمی توانیم در ایران تولید کنیم. برای تغذیه این مرغ ها هفتاد درصد غذای طیور را باید از خارج از کشور وارد کنیم. البته، با این همه، وارد کردن ها برای اداره این صنعت تکنولوژی لازم و نیروی انسانی نداریم.» این خبر یک نمونه بارز از وابستگی تکنولوژیکی به تولید خارجی است.
هم چنین در سال 1354 مبلغ زیادی جریمه به کشتی هایی پرداخت شد که در خلیج فارس به علت عدم وجود امکانات و تجهیزات تخلیه بار در انتظار باراندازی مانده بودند.
ج- فساد شدید و گسترده در دربار و دولتمردان و میدان ندادن به بخش خصوصی: خانواده سلطنتی که جمعا از 63 شاهپور و شاهدخت... تشکیل شده بود بخش عظیمی از ثروت را به خود اختصاص می داد، جمع ثروت این خانواده به بیش از بیست میلیارد دلار می رسید. (انقلاب اسلامی، زمینه ها و پیامدها(ص) 332-331).
هم چنین عمده مقاطعه کاری های پر سود و طرح های پر منفعت دولتی توسط مقامات حکومتی منعقد می شد. بر اساس یک برآورد تنها در فاصله 1355-1352 حق کمیسیون مقام های دولتی از یک میلیارد دلار فراتر رفت. این نوع توزیع ثروت بخشی از جامعه ایرانی که شالوده حکومت شاه را تشکیل می دادند (اعضای دربار، ارتش، ساواک و بلندپایگان دیوان سالاری) و مورد اعتماد شخص شاه بودند، تعلق می گرفت.
از سوی دیگر شرکت ملی نفت به صورت محرمانه ولی دائمی مبلغ کلانی به حساب شخصی شاه واریز می نمود به گونه ای که سرمایه شخصی شاه به یک میلیارد رسیده بود. (تاریخ تحولات اجتماعی ایران، جان فوران،ترجمه احمد تدین،(ص) 464 و کتاب ایران بین دو انقلاب، پیشین،(ص) 538).
برادران و خواهران شاه و وابستگان آن ها، از سهامداران عمده بسیاری از شرکتهای داخلی، یا واسطه معاملات بین دولت و شرکتهای خارجی بودند و از این رهگذر، صدها میلیون دلار به جیب زدند. روزنامه نیویورک تایمز در شماره 10 ژانویه 1979 به استناد گفته یکی از منابع بانکی در آمریکا نوشت: «... فقط اوراق بهادار متعلق به شخص شاه بیش از یک میلیارد دلار است و تنها طی دو سال آخر، مبلغی بین 2 تا 4 میلیارد دلار از سوی خانواده سلطنتی ایران به آمریکا منتقل شده است.»
با سرمایه های هنگفت ملی، نهادهایی اداره می شد که آن ها نیز هدفی جز سلطه بیشتر حکومت بر تمامی ابعاد زندگی مردم نداشتند مثل «نهاد پهلوی» که کنترل و نفوذ در مراکز مهم اقتصادی یکی از وظایف این نهاد بود به گونه ای که در بیش از 207 شرکت سهام داشت و بخش مهمی چون مسکن، مصالح ساختمانی، بیمه، هتل ها، اتومبیل و... را کنترل می کرد. کنترل شدید دولت بر تمامی ارکان اقتصاد خود به خود باعث می شد که مردم از مزایای اقتصادی محروم شود.
دامنه سوءاستفاده های مالی درباره اطرافیان شاه و صاحبان قدرت و نفوذ در دستگاه پهلوی از کل پروژه های صنعتی،کشاورزی، ساختمانی، راهسازی و نظامی زمان رژیم گذشته تا آن حد گسترده و وسیع بوده است که نه تنها از دید هیچ یک از پژوهشگران که علل و عوامل انقلاب اسلامی ایران را بررسی کرده اند پنهان نمانده است، بلکه حتی خواص اطرافیان و نزدیکان شاه سابق نیز اجباراً به آن اعتراف کرده اند.
چنان چه اشرف پهلوی در کتاب «چهره ها در آیینه» و پرویز راجی در کتاب «خاطرات آخرین سفیر شاه در لندن» بدان اشاره کرده اند. علاوه بر این، خود شاه نیز در کتاب «پاسخ به تاریخ» چنین مطلبی را اذعان می کند. آنتونی پارسونز سفیر کبیر انگلیس نیز در خاطرات دوران سفارت خود در ایران که مصادف با سالهای انقلاب بوده است در ذکر عوامل سقوط رژیم پهلوی از استبداد، فساد مالی، سرکوب و خشونت رژیم نام می برد و در جای دیگری در کتاب فوق الذکر می گوید که بیشترین موارد فساد مالی مربوط به خانواده پهلوی و دربار شاه بود. یکی از دلایل عمده نارضایتی مردم در زمان حکومت پهلوی شکاف و اختلاف عظیم طبقاتی بین معدودی اقشار بسیار غنی و مرفّه جامعه و اکثریت عظیم توده مردم ذکر می شود.
د- عدم اهتمام رژیم پهلوی به طبقه محروم و فقرستیزی: رویکرد اقتصادی رژیم پهلوی مبتنی بر میدان دادن به شاهزاده ها، شاهپورها، شاهدخت ها، عناصر دربار، سران ارتش و عناصر رده بالای ساواک بود. عدم توزیع منصفانه ثروت عمومی باعث رشد اقتصادی یک طبقه خاص وابسته به حکومت می شد.
هویدا، نخست وزیر وقت در حالی از کسب جایگاه پنجم ایران در صنعت جهان طی پانزده سال آینده خبر می داد که عمدتاً صنایع مونتاژ و وارداتی به خانواده های وابسته به دربار واگذار شده بود و آن ها طبقه بورژوای وابسته به پهلوی را شکل می دادند.
این بورژوازی مرکب از حدود 150 خانواده (به روایت شورای انقلاب 51 خانواده) بود که 67 درصد صنایع و مؤسسات مالی را مالک بودند. از میان 473 صنعت بزرگ خصوصی، 370 مورد از آن ها در مالکیت ده خانواده بود که خانواده های فرمانفرمایان، رضایی، خیامی، ثابت، لاجوردی شناخته شده ترین آن ها بودند.
با توجه به آنچه آورده شد می توان نتیجه گرفت که با وجود درآمدهای سرشار نفتی، تغییرات موازی اقتصادی در سطح کشور رخ نداد؛ زیرا در عمل زمینه رشد موازی اقتصادی از ناحیه خود دولت با مشکل مواجه می شد. سلطه کامل محمد رضا پهلوی بر تمامی ارکان جامعه ایرانی، اقتصاد، سیاست و فرهنگ آن در عمل با توزیع موازی ثروت منافات داشت. به همین دلیل با وجود اجرای برنامه های پر سر و صدا (انقلاب سفید- اصلاحات ارضی... ) در میدان عمل در زندگی قاطبه مردم تغییری رخ نمی داد. ثروتمندان که عمدتا مورد تأیید دستگاه حاکمه بودند ثروت مندتر می شدند و برای مردم هر روز مانع جدیدتری در راه بهره برداری مساوی از ثروت ایجاد می شد.
همین مسأله یکی از ریشه های اصلی دور شدن مردم از دولت بود، دولتی که نه ثروت آن، نه فرهنگ آن و نه سیاست آن هیچ کدام برای مردم نبود و هر روز که می گذشت از مردم دورتر می شد و در قدرت خیالی نفت، ارتش، ساواک و ژاندارمی منطقه فرو می رفت. چنین وضعیتی در کنار مبارزه روزافزون شاه برای تغییر هویت و فرهنگ اسلامی جامعه، سبب نارضایتی گسترده مردم در تمام نقاط کشور شد و با رهبری حضرت امام(ره) زمینه های ایجاد و پیروزی انقلاب اسلامی و سرنگونی رژیم ستم شاهی پهلوی را فراهم آورد.
به اعتراف خود ثریا، «محلات جنوب شهر تهران با جویهای سرباز که آب کثیف آن پس از عبور رختشوی خانه ها و آلوده شدن به کثافات ولگردان و سگها به مصرف خوراک مردم می رسد، بچه های مفلوج، زنان و پیرمردان گرسنه، گل ولای کوچه ها که خانه هایشان شباهتی به خانه ندارد، محلاتی که فقر کامل بر آن ها حکمفرماست و توان شکایت نیز ندارند.»
ه- اولویت نظامی گری بر آبادانی کشور: حدود چهل درصد از بودجه کشور به ارتش اختصاص داده می شد که تعداد نیروها و پرسنل آن هر روز بیشتر و بیشتر می شد و در سال های آخر به 413 هزار نفر رسیده بود. حدود 40 هزار مستشار نظامی آمریکا (به ازاء هر صد سرباز یک مستشار نظامی) فعالیت می کرد. تعداد اعضای ساواک غیر قابل شمارش بود، بر اساس برآورد یک دیپلمات غربی در تهران از هر هشت نفر افراد بالغ یک نفر جاسوس ساواک هستند. (انقلاب اسلامی، زمینه ها و پیامدها، پیشین،(ص) 83-79)
و- ریخت و پاش سرمایه ملی و عدم سرمایه گذاری در بخش های اساسی: جشن های 2500ساله شاهنشاهی که بیش از سیصد میلیون دلار هزینه در بر داشت و با ولخرجی ها و اتلاف بی حد و حصر سرمایه های ملی کشورمان انجام شد، درحالی بود که متجاوز از نیمی از جمعیت کشور در روستاها و حومه شهرهای بزرگ در فقر و فلاکت و تنگدستی به سر می بردند و در اکثر شهرها و روستاهای کشور، اثری از وسایل اولیه و مقدماتی رفاه عمومی و حداقل امتیازات زندگی ساده برای عامه مردم وجود نداشت.
در پاییز سال 1350 محمد رضا شاه، سالگرد 2500 ساله شاهنشاهی ایران را با ریخت و پاش بسیاری در محل پرسپولیس (تخت جمشید) جشن گرفت. در این جشن، بیست پادشاه و امیر عرب، پنج ملکه، بیست و یک شاهزاده، شانزده رئیس جمهوری، سه نخست وزیر، چهار معاون رئیس جمهوری و دو وزیر خارجه از 69 کشور شرکت کردند.
مراسم جشن در نهایت گشاده دستی و اسراف انجام گرفت و هزینه آن بیش از 300 میلیون دلار برآورد شد.
شاه، با برگزاری این جشن پر سر و صدا، مرحله تازه ای از سلطنت خود را آغاز کرد. شاید این کار نشانه ای بود از بیماری بزرگ پنداری او، زیرا در همان اوان که میلیونها دلار صرف هزینه خرید و ارسال مشروب، گل و غذا، از اروپا شد و هنگامی که میهمانان در تخت جمشید، جگر غاز و خاویار مزمزه می کردند، هزاران ایرانی در ایالات سیستان و بلوچستان، حتی در روستاهای فارس گرسنه بودند.
(James A.Bill.op.cit.,pp.184- 149) می گوید: در سال 1335 در معیت سرلشگر میرجلالی فرمانده سپاه جنوب، در شهرستان خاش شاهد این حقیقت تلخ و شرم آور بود، میرجلالی ضمن بازدید تنها مدرسه شهر، از مدیر آن که مرد ژنده پوشی بود پرسید، بچه ها کجا هستند. مدیر جواب داد ساعت تفریح آن هاست، عده ای برای علفخوری به صحرا رفته اند!
در چنین شرایطی صدها تن از شخصیت های معروف از اکناف جهان به پرسپولیس آمده بودند تا شاهد پیشرفت های ایران باشند و شاه را ستایش کنند. در پرسپولیس، محمد رضا شاه، بر سر مزار کوروش نطقی ایراد کرد و گفت: «... . کوروش بزرگ! شاه شاهان، شاه هخامنش، شاه سرزمین ایران، من شاهنشاه ایران، از جانب خود و ملتم، بر تو درود می گویم!... کورش! شاه بزرگ شاهان، آزاده ترین آزادگان، قهرمان تاریخ ایران و جهان! آسوده بخواب، زیرا ما بیداریم و پیوسته بیدار خواهیم ماند.»
مدعوین جشن 2500 ساله شاهنشاهی، صدها تن میهمانان خارجی و گروهی از نخبگان مورد اعتماد دستگاه بودند ولی مردم ایران به آنجا راه نداشتند. همه راههایی که به پرسپولیس و تخت جمشید منتهی می شد به وسیله نیروهای نظامی و امنیتی بسته شده بود. صدها تن، زن و مرد ایرانی، که نسبت به آن ها سوء ظن می رفت، دستگیر شده و یا تحت نظر قرار داشتند. به رغم کوششها و هزینه سنگینی که برای هرچه با شکوهتر جلوه دادن جشنها به کار رفت، مطبوعات آمریکا مطالب انتقادآمیزی پیرامون بی نظمی های آن نوشتند و برخی شاه و رژیم او را به باد حمله گرفتند. دنباله انتقاد به محافل و شخصیتهای سیاسی کشیده شد. جورج بال، معاون سابق وزارت امور خارجه آمریکا گفت: «چه مناظر پوچ و زننده ای! فرزند یک سرهنگ فوج قزاق، در کشوری که درآمد سرانه مردم آن 250 دلار در سال است، مانند یک امپراتور جشن بر پا کرده و با ادعای رفورم و نوگرایی، البسه و پوشاک دوران استبداد باستانی را به نمایش گذاشته است.» (New York; W.W. Norton, 1982)
به طور خلاصه، نداشتن برنامه مشخص اقتصادی، تک محصولی شدن اقتصاد و وابستگی به صادرات نفتی، رشد سرمایه داری در دامان امپریالیسم، نابودی کشاورزی، افزایش وابستگی در بخش صنعت گسترش صنایع مصرفی، سطح بالای بیکاری و کم کاری، سطح نازل درآمد سرانه، سطح پایین بهره وری، وضع بد بهداشت همگانی، بی اعتنایی به علم، مراکز علمی و تحقیقاتی، بی توجهی به بازسازی زیرساخت های اقتصادی و رشد و توسعه کشور، ایجاد تأسیسات نظامی وابسته، اجرای سیاست ریخت و پاش و ولخرجی های سرسام آور شاهانه در امور مبتذل، توزیع ناعادلانه درآمدهای ملی و تشدید فاصله طبقاتی و در یک کلام، فساد، اسراف، ظلم اقتصادی و فقر اکثریت مردم ایران از ویژگی های برجسته مدیریت فاسد، بی کفایت و ناکارآمد این دوران می باشد که در صورت تداوم، امروز یکی از وابسته ترین، فقیرترین و تحقیر شده ترین ملت ها بودیم.
چرا با وجود دستاوردها و تلاشهای غیرقابل انکاری که از سوی کارگزاران نظام جمهوری اسلامی کشیده می شود، عده ای از مردم و حتی نخبگان از وضعیت موجود اظهار نارضایتی می کنند؟
در پاسخ باید گفت که عوامل متعددی در این قضاوت منفی دخیل بوده است، ازجمله:
1. تغییر الگوی مصرف جامعه و بهتر شدن نسبی سطح زندگی مردم، به خصوص از دهه دوم انقلاب به بعد که به تدریج باعث افزایش سطح انتظارات آنان از زندگی شده است.
2. افزایش چشمگیر سطح آگاهی های اجتماعی و اقتصادی افراد جامعه پس از انقلاب و در نتیجه، آرمانگرایی و توجه بیشتر آنان به نقاط ضعف و نارسایی های وضع موجود به جای توجه به نقاط قوت آن.
3. ترویج و حاکمیت فرهنگ نادرست اجتماعی در جامعه در سالهای اخیر، به صورتی که افراد، رفع تمامی مشکلات را تنها از حکومت و دولت- آن هم در کوتاه مدت- انتظار دارند.
4. انعکاس نیافتن مناسب دستاوردها و عدم ارائه آمارهای دقیق، شفاف و تطبیقی از ابعاد اقدامات و تلاشهای صورت پذیرفته از سوی کارگزاران نظام جمهوری اسلامی، به خصوص در مقایسه با قبل از انقلاب و کشورهای منطقه.
5. عدم اطلاع رسانی مناسب به مردم در خصوص مشکلات موجود ازجمله کاهش شدید درآمد سرانه نفتی کشور و ورود خسارت های هنگفت به دلیل جنگ تحمیلی که در کاهش توان و عملکرد کارگزاران نظام و کارآمدی آنان بسیار مؤثر بوده است.
6. توجیه نکردن مردم در خصوص سیاستهای اقتصادی دولت (همچون واقعی کردن قیمتها) که در نگاه آنان، بی توجهی دولت به مشکلات مردم، تداعی شده است. (که البته این سه عامل اخیر به تنهایی بیانگر ابعادی از ناکارآمدی کارگزاران نظام - در تبیین عملکرد و توجیه وضعیت فراروی نظام- می باشد.)
7. فضاسازی و فعالیت گسترده تبلیغاتی مخالفان داخلی و خارجی نظام در سیاه نمایی وضع موجود و بزرگ نمایی مشکلات.
8. افزایش سطح توقعات و مطالبات جمعیت روستایی کشور تحت تأثیر رسانه ها و برنامه های تلویزیونی و بالا رفتن سطح معلومات و ارتباطات فراگیر آنان با شهرها.
9. جوان بودن جمعیت کشور- 65 درصد جمعیت زیر 30 سال- که ایجاد نیاز روزافزون جهت تخصیص بودجه و امکانات در حوزه های آموزشی و تحصیلی - تفریحی و رفاهی، مسکن و به ویژه اشتغال و ازدواج را به دنبال دارد.
آنچه باعث تاسف می شود این است که امروزه به هنگام اظهارنظر درباره وضع موجود کشور، جدا از برخی تحلیل های مغرضانه و جهت دار دشمنان، بخشی از تحلیل ها و قضاوت های دوستان نیز منصفانه و واقع بینانه ارائه نمی شود. موارد منفی بزرگنمایی شده و بسیاری از اقدامات و دستاوردهای مثبت نادیده گرفته می شود؛ حتی تلاش جهت دار و معنی داری در خصوص القای این نکته به مردم و بخش بزرگی از فرهیختگان و خواص جامعه صورت می گیرد تا وضعیت اقتصادی و درجه توسعه یافتگی کشور حتی در مقایسه با قبل از انقلاب نیز بدتر نشان داده شود ولی تامل واقع بینانه و تحلیل علمی تحولات پس از انقلاب، به وضوح نشان می دهد که با توجه به شرایط و محدودیت های موجود، جمهوری اسلامی در مدت عمر خود توانسته ضمن مقاومت در برابر فشارها و تجاوزات بیگانگان، در اصلاح و بهبود وضعیت معیشتی و اجتماعی مردم خود نیز توفیقات فراوانی به دست آورد.
و البته پرداختن به اقدامات مثبت نظام، به معنی نفی یا نادیده گرفتن معضلات و نواقص موجود نیز نمی باشد. مشکلات موجود، اکثرا محسوس و مشهود برای عموم مردم است اما ممکن است نگاه و ذهنیت آن ها تنها از زاویه کمبودها و نواقص شکل گرفته باشد، بنابراین، در این بحث سعی گردید به منظور تعدیل و تصحیح نگرش افراد نسبت به وضع موجود، تلاش ها و اقدامات انجام گرفته، مدنظر قرار گیرد و مواردی که لازم است جهت قضاوت منصفانه لحاظ گردد، بیان شود.
در عین حال باید اذعان کرد که اگر مقصود و تعریف ما از کارآمدی، «تخصیص بهینه امکانات در جهت دستیابی به اهداف تعیین شده از سوی انقلاب و نظام جمهوری اسلامی برای تحقق الگوی مطلوب از یک جامعه دینی، انقلابی و انسانی برخوردار از حداکثر مواهب مادی و معنوی» باشد، در این صورت، قطعا تا تحقق آن آرمان مطلوب و مدینه فاضله، فاصله ای بسیار داریم و ضروری است برای رسیدن به آن وضعیت، ضمن نقد وضع موجود به علت یابی مشکلات و بررسی دلایل عدم تحقق برخی از اهداف و آرمانها بپردازیم و با ارائه راهکارها و پیشنهادها جهت رفع آن ها اقدام کنیم.
تفاوت رویکرد انقلاب اسلامی با رژیم پهلوی چیست؟
رویکرد انقلاب اسلامی بر محورهای؛
1-عدالت اقتصادی و رفع تبعیض
2-مبارزه با زراندوزی
3-استقلال اقتصادی
4-توزیع عادلانه ثروت عمومی
5-ساده زیستی
6- تأمین رفاه و عزت انسانی
7-خودکفایی و تولید ملی
8-محرومیت زدایی و خدمت به مستضعفان بوده است.
آنجا که درصحیفه نورج 5(ص) 237 ازقول حضرت امام آمده است: «اقتصاد ما باید متحول شود، اقتصاد وابسته به اقتصاد مستقل تبدیل شود. تمام چیزهایی که درحکومت طاغوت بود و به تبع اجانب در این مملکت ضعیف، در این مملکت زیردست پیاده شده بود با استقرار حکومت اسلامی و جمهوری اسلامی تنها این ها باید زیرورو شود و باید مردمان خودشان را اصلاح کنند و باید اشخاصی که ظالم هستند و به زیردست ها ظلم کردند، باید آن ها دیگر ظلم نکنند باید حق فقرا داده شود.»
بر اساس همین رویکرد بود که پس از 22 بهمن 1357، انقلاب از مرحله مبارزه با طاغوت گذر کرد و به مرحله سازندگی رسید و تمامی نیروهای انقلاب اسلامی هدف خود را جهاد در راه استضعاف زدایی از محرومین قرار دادند.
در این راستا جهاد سازندگی با الهام از فرمان حضرت امام امت(ره) و با سرمایه هایی چون جوانان پرشور و انقلابی و با دلهای آکنده از عشق به محرومین رسالت خطیر خویش را آغاز کرد. جهادگران جهاد سازندگی در این مرحله با شعار «همه با هم به سازندگی» به آباد کردن خرابی ها پرداختند.
گاهی برخی از افراد در بازگشت از زیارت مکه مکرمه با اشاره به سفری که سالها قبل نیز داشتند، عنوان می کنند که درآن زمان هر نوشابه یک ریال سعودی بود و اینک نیز همان یک ریال است، حال آن که قیمت نوشابه در ایران (به ریال ایران) افزایش چشمگیری داشته است.
در این راستا باید توجه داشت که عربستان با جمعیتی 24 میلیون نفری یعنی حدود یک سوم جمعیت ایران، تقریباً هشت برابر ایران نفت صادر می کند و به عبارتی، سهم هر تبعه عربستان از نفت صادراتی، حدود 24برابر سهم هر ایرانی است و به اتکاء از خالی شدن زیر پایشان از این ثروت عظیم، قیمت نوشابه را یک ریال سعودی نگاه داشته اند. ضمن این که در ایران با وجود افزایش ظاهری قیمت نوشابه دسترسی مردم به انواع نوشابه ها بیشتر شده و وضعیت به گونه ای است که مردم بسیار فراتر از قبل از انقلاب به مصرف نوشابه - با همه ضررهایی که برای آن ذکر می شود - می پردازند، که به معنی افزایش قدرت خرید مردم است.
هم چنین عده زیادی در ایران بارها به امارات متحده عربی سفر کرده و شاهد پیشرفت ساختمان سازی و تجارت در این کشور بوده اند و در مقایسه با ایران به ویژه شهرهای حاشیه خلیج فارس دچار توهم می شوند.
در حالی که وسعت ایران 20 برابر امارات و جمعیت ایران حدود 70برابر امارات متحده عربی است میزان صادرات نفت آن کشور حدود 5/2 میلیون بشکه در روز یعنی بیشتر از دو برابر ایران می باشد. در حقیقت سهم هر اماراتی از میزان صادرات نفت خام حدود 160 برابر سهم هر ایرانی است به عبارت دیگر سهم هر اماراتی از نفت صادراتی در هر سال معادل دو برابر سهم هر ایرانی در طول 80 سال عمر خود است. باید در ارزیابی پیشرفت های حاصله در ایران این نکته را مورد توجه قرار داد تا بتوان به قضاوتی منصفانه و واقع بینانه دست یافت.
برخی دیگر از مردم می گویند کشور آلمان از تأمین اجتماعی وسیعی برخوردار است مثلاً حقوق بیکاری وضع شده به نحوی است که این مقدار حقوق از حقوق بسیاری از کارمندان و حتی مدیران ایران بیشتر است. در انگلستان سیستم درمانی آن پیشرفته است و همه مردم تحت پوشش درمان رایگان در بسیاری از موارد قرار دارند.
مقایسه وضع این کشورها با ایران و عملکرد ضعیف تر ایران در این زمینه ها، می تواند نزد برخی از افراد، ملاک ارزیابی عملکردها و دستاوردها در ایران واقع گردد.
برای یک مقایسه معقول باید این نکته را توجه داشت که اولاً انگلستان قرن ها مستعمرات زیادی در جهان داشته و ازجمله در مقاطعی یک سوم خشکی های عالم مستعمرات رسمی انگلستان بوده و این کشور با سوء استفاده و غارت منابع کشورها، تمام زیربناهای کشورخود را ساخته است. آلمان نیز برای به دست آوردن چنین موقعیتی تلاش ناموفقی را در دو جنگ جهانی تجربه کرد. انگلستان هنوز هم مستعمراتی دارد و با نفوذی که در بسیاری از کشورها دارد، درآمدهای نامشروعی را نصیب کشور خود می سازد. ثانیاً انگلستان وآلمان مالیات بسیار سنگینی را از مردم خود می گیرند به نحوی که گاه به 42 درصد تولید ناخالص داخلی آن ها می رسد. میزان مالیات دریافتی در آلمان حدود 400 میلیارد دلار است که این مقدار 10 برابر اوج درآمد نفتی ایران در سال (1384) است. طبیعی است که وقتی 400 میلیارد دلار مالیات دریافت می نماید، سهم هر بخش از کشور ازجمله سهم تأمین اجتماعی آن بزرگ خواهد بود.
کل تولید ناخالص داخلی ایران 200 الی 300 میلیارد دلار ارزیابی می شود که از میزان مالیات های دریافتی از مردم در آلمان کمتر و در خوشبینانه ترین حالت با آن مساوی است. توجه به این آمارها بستر قضاوت صحیح در مقایسه بین کشورها را فراهم می آورد.
سه نکته پایانی بحث
نکته اول این که پیشرفت های علمی و تکنولوژیکی کشور و موفقیت های آن در عرصه مختلف پس از انقلاب اسلامی از یکسو شاهدی بر بالندگی و پویایی نظام و کارآمدی آن است و از سوی دیگر گویای عزم و اراده جدی نظام برای دست یابی به توسعه و پیشرفت همه جانبه است و اهداف ترسیم شده برای دولت جمهوری اسلامی در اصل سوم قانون اساسی به نحوی بیانگر این امر است.
از این رو پیشرفت ها و موفقیت های کشور در عرصه های مختلف می تواند ملاک و معیار ارزیابی جهت گیری های کلی نظام و عزم آن برای حرکت در مسیر پیشرفت و توسعه باشد و از این لحاظ می توان کشورهای مختلف را بر اساس امکانات، منابع و... با یکدیگر مقایسه نمود و آنچه ارزش پیشرفت های به دست آمده از سوی نظام جمهوری اسلامی را دو چندان می کند توجه به این نکته است که این پیشرفت ها و موفقیت ها در کشور با وجود مشکلات و موانع بزرگی همچون تحریم ها و فشارهای قدرتهای بزرگ و جنگ تحمیلی و خسارتهای ناشی از آن و محدودیت های زیادی صورت گرفته است. مشکلات و موانعی که می تواند حرکت هر کشوری را در این راستا متوقف نماید.
نکته دوم این که ساختار رژیم گذشته به گونه ای بود که اجازه پیشرفت و توسعه کشور را سلب نموده بود، وابستگی شدید به کشورهای بزرگ، بی توجهی به علم و تحقیقات علمی، بی اعتنایی به صنعت و توسعه کشاورزی و تولیدات داخل، وابستگی به نفت و عدم سرمایه گذاری عواید حاصله در جهت رشد و پیشرفت کشور و... از شاخصه های اصلی ساختار رژیم گذشته بودند، بدیهی است با وجود این ساختار ناسالم و به ویژه با این تفکر و بینش، ادامه حیات این رژیم جز ترسیم آینده ای تاریک برای کشور چیز دیگری را به ارمغان نمی آورد از این رو اگر رژیم گذشته سقوط نمی کرد و به حیات خود ادامه می داد به یقین وضعیت کشور با امروز بسیار متفاوت بود و نه تنها از پیشرفت ها و موفقیت های علمی امروز خبری نبود که ما در راستای وابستگی به کشورهای بزرگ، امروز به عنوان کشوری کاملا وابسته و غیر تأثیرگذار در معادلات بین المللی مطرح بودیم و در نهایت به عنوان نوکر و تأمین کننده منافع قدرت های بزرگ جایگاهی نامناسب در عرصه جهانی داشتیم. جایگاهی که به هیچ وجه با جایگاه و عظمت امروز نظام جمهوری اسلامی قابل مقایسه نیست. بنابراین ساختار، روند و خط مشی کلی رژیم گذشته به گونه ای بود که در صورت تداوم آن نمی توانست استقلال، پیشرفت و رشد و توسعه کشور را فراهم نماید و حاصلی جز وابستگی و عقب ماندگی و از دست رفتن عزت و اقتدار کشور نمی داشت.
نکته سوم این که بسیاری از پیشرفت های به دست آمده در کشور پس از انقلاب اسلامی مرهون نسلی است که در فضای انقلاب اسلامی به رشد و بالندگی دست یافتند. علاوه بر این که آنچه مهم است حمایت و جهت دهی استعدادهایی است که می تواند در مسیر رشد و پیشرفت کشور مورد استفاده قرار بگیرد. از این رو تحصیل کرده های رژیم گذشته و دانش آموختگان در جمهوری اسلامی همه جزو سرمایه های علمی کشور محسوب می شوند که باید از ظرفیت ها و توانایی های آنان در جهت اعتلای موقعیت کشور بهره گرفت. کاری که در نظر جمهوری اسلامی صورت گرفته است و نیازمند توجه بیشتر مسؤولان نظام است.
چرا انقلاب کردیم؟؟؟
وبلاگ" بانو "نوشت :
ای بابا با این همه گرونی آخه دلمون به چی خوش باشه؟! مردم بدبختن، بیچاره ان، زندگی سخته، همه چیز گرونه! هر روز قیمتا می ره بالاتر، می گن زمون شاه ارزونی بوده! این همه جوون بیکار داریم، اینا رو نمی بینید نه؟! خونه، خونه رو بگو، کی می تونه خونه بخره تو این وضعیت، یه سرپناه شخصی ندارن این مردم! این هم از رفاه، کارمند جماعت آه نداره با ناله سودا کنه، می دونی چه قدر حقوق کارمندا پایینه!؟ تو اصلا تا حالا کارتن خواب ها رو دیدی؟ بچه های خیابونی رو چی؟ می دونی چه قدر از جوونا معتادن؟ اینم که از فناوری مون، قربونش بشم تکه تو دنیا! موندم این بزرگ ترای ما ۳۰ سال پیش واسه چی انقلاب کردن؟! برای پاسخ یه این حرف ها کافی است نگاهی به تاریخ داشته باشیم و سری به اسناد بزنیم و ببینیم کارنامه خاندان پهلوی چه بوده است! با بررسی فساد و ظلم و ستمی که در رژیم پهلوی به مردم شد درمیابیم که هزینه هایی که برای انقلاب مان پرداخت می کنیم ارزشش را دارد یا نه؟
● وقتی بزرگ ترها انقلاب کردند
اگر صفحه های کتاب های تاریخی را ورق بزنیم به جاهایی می رسیم که دلایل مهمی بودند که مردم از وضیعت شان خسته بشوند و تصمیم بگیرند همه چیز را منقلب کنند. سوم شهریور ۱۳۲۰ یادآور روزی است که نیروهای سه کشور انگلیس، شوروی و آمریکا خاک ایران را به اشغال خود در آوردند. به علت آن که راه ایران مناسب ترین راه برای کمک به جبهه شوروی بود، خاک ایران توسط سه کشور متفق به آسانی و تقریبا بدون مقاومت ارتش رضاخان به اشغال در آمد و تا سال ۱۳۲۴ در اشغال این نیروها باقی ماند. اشغال ایران، عوارض و آثار گوناگونی در پی داشت؛ از سویی با یورش نیروهای بیگانه تمامیت ارضی و حاکمیت سیاسی ایران پایمال شد که باعث حضور و سلطه قدرت های بیگانه تا سالیان زیادی شد؛ از سوی دیگر بر اثر بروز جنگ، مشکلات فراوانی از قبیل قحطی، گرانی، کمبود مایحتاج عمومی و... گریبانگیر مردم شد.
با سفر شاه به آمریکا در تیرماه ۱۳۴۳ و مذاکراتی که صورت گرفت، آمریکا اعطای کمک های نظامی را به وضع مقرراتی در زمینه مسائل قضایی منوط کرد. شاه برای دریافت ۲۰۰ میلیون دلار کمک نظامی، به آمریکا قول مساعد داد. پس از بازگشت شاه از آمریکا، لایحه کاپیتولاسیون در مجلس سنا طرح شد سردمداران مملکت در ازای دریافت ۲۰۰ میلیون دلار وام مرتکب چنین خیانتی شدند. این مصوبه که به صورت قانونی، سند اسارت ملت و دولت ایران را به دست آمریکا امضا می کرد در حقیقت، روح و جان انقلاب شاه و آمریکا بود. امام(ره) در سخنرانی رسواگرانه اش درباره این لایحه گفت: «...دولت ایران با کمال وقاحت از این امر ننگین طرفداری کرد.ملت ایران را از سگ های امریکایی پست تر کردند!... چرا! برای این که می خواستند وام بگیرند...»
امتیاز دارسی یکی از امتیازات نفتی که ایران به انگلیس داد، اولین بار در سال ۱۹۰۱م/ ۱۲۸۰ش امتیاز بهره برداری از نفت ایران به یکی از اتباع انگلیسی به نام دارسی واگذار شد. این امتیاز که به «قرارداد دارسی» معروف است با مساعدت آرتور هاردینگ، وزیرمختار وقت بریتانیا در تهران به آلفرد ماریوت، نماینده دارسی واگذار شد. نفت ایران هنگامی اهمیت بیشتری پیدا کرد که دولت انگلستان در پی محاسبات کارشناسان اقتصادی – سیاسی این کشور درصدد برآمد به طور مستقیم تری در این پروژه عظیم مشارکت کند و آن تصمیم به خرید سهام دارسی توسط دولت انگلستان بود این هدف تا جنگ جهانی اول حاصل شد و پس از آن دولت انگلستان خود مالک بلامنازع منابع نفتی عظیم ایران در بخش های جنوب و جنوب شرقی ایران شد. از نقش قاطعی که نفت ایران در سراسر دوران جنگ اول جهانی در تأمین انرژی و سوخت لازم جهت ناوگان دریایی انگلستان داشت آگاهی داریم، به ویژه پس از جنگ اول جهانی بود که انگلستان درصدد برآمد نفوذ خود را در حوزه های نفتی ایران بیش از پیش مستحکم تر سازد و از ورود هر کشور یا شرکت نفتی خارجی به این مناطق ممانعت کند.
ژان لوروریه، روزنامه نگار فرانسوی می نویسد: «اگر در کوچه و خیابان از ایرانیان بپرسید که چرا رژیم شاه را مورد انتقاد و سرزنش قرار می دهند و جواب آن ها را جمع کنید، فساد و انحطاط اخلاقی رژیم در ردیف اول پاسخ آن ها خواهد بود.» («ایران برضد شاه»؛ ژانلوروریه و احمد فاروقی ترجمه مهدی نراقی، انتشارات امیرکبیر)
فساد جنسی اشرف از دید سازمان های جاسوسی نیز قابل چشم پوشی نبود: «یکی از گزارش های سیا در سال ۱۹۷۶ (۱۳۵۵) اعلام داشت که» والاحضرت شهرتی افسانه ای در فساد مالی و تور زدن مردان جوان دارد.» («آخرین سفر شاه (سرنوشت یک متحد آمریکا)»، ویلیام شوکراس ترجمه عبدالرضا هوشنگ مهدوی، نشر البرز)
اشرف در قاچاق مواد مخدر نیز شهرت جهانی یافته بود. فردوست معتقد است «اشرف قاچاقچی بین المللی و به طور مسجل عضو مافیای آمریکاست» فردوست به عنوان مسئول دفتر ویژه اطلاعات مدعی است «اشرف هر جا که می رفت در یکی از چمدان هایش هروئین حمل می کرد و کسی جرأت نمی کرد آن را بازرسی کند.»
انواع قمار در دربار پهلوی به شکل یک تفریح روزمره درآمده بود. اما در دربار هیچ کس در قماربازی به پای اشرف نمی رسید. «از مشکلات اخلاقی اشرف قماربازی مفرط او بود... اشرف بیشتر شب های تابستان در رستوران دربند، بساط قمار راه می انداخت و زمستان ها هم این بساط در کاخ اختصاصی به راه بود.» («ملکه پهلوی»، فریده دیبا ص ۲۵۹.)
طبق اسناد منتشر شده هزینه های اشرف در مسافرت های به خارج، رشد تصاعدی داشته است. در حالی که در سال ۱۳۴۹ در مسافرتش به آمریکا فقط هزار دلار بابت مخارج از وزارت دربار دریافت کرده، در سال ۱۳۵۶ در سفری به آمریکا نیم میلیون دلار هزینه به بیت المال تحمیل کرده است. البته اگر مسافرت های اشرف نیز مانند هزینه هایش رشد داشته باشد، باید تحمیل هزینه سفر اشرف بر دولت ایران سرسام آور باشد. طبق همان اسناد، اشرف برای مسافرت های خارجی خود در چند نوبت دیگر به دستور وزارت دربار ارز گرفته است. ۶ دی ماه ۵۶، دو میلیون دلار برای مسافرت به سوئیس. در ۸ دی ماه ۵۶، ۳۰۰ هزار دلار برای مسافرت یک ماهه و نیمه به سوئیس و تایلند. در ۹ اسفند ۵۶، ۳ میلیون فرانک فرانسه برای مسافرت به پاریس.
برای مطمئن شدن از صحت این ها کافی است سری به مرکز اسناد انقلاب اسلامی بزنید.
● وقتی ما انقلابی بودیم
وقتی دبستانی بودیم یکی از اصول مهم زندگی کودکانه مان خریدن کاغذ رنگی و شرشره و کاغذ کشی واسه تزئین کلاس در ایام دهه فجر بود، بعدش هم مسابقه ای کلامی بین بچه های کلاس های مختلف بر سر این که کدام کلاس خوشگل تر درست شده اند، حواس مان نبود مامان و بابا چه قدر خوشحال بودند، حواس مان نبود آن روزها عکس امام خمینی(ره) که همیشه گوشه اتاق بود رنگ و رویش بهتر شده، مامان بیشتر تمیزش می کرد، بابا بیشتر به مسجد سر می زد و بیشتر از قدیم تر ها حرف می زد. بزرگ تر شده بودیم، حالا می رفتیم دنبال پیدا کردن شعرها و سرودهای انقلابی تا با چند نفر دیگر از همکلاسی ها تمرین کنیم تا حفظش کنیم و یکی از روزهای یک ده روز هیجان انگیز سر صف مدرسه بخوانیم و دل مان قنج بزند که چه شعر حماسی خواندیم و چه قدر خوب اجرایش کردیم. حالا حواس مان به اجرا بود و به انتخاب شعر، باید بهترین شعر را برای گروه مان انتخاب می کردیم، باید خوب اجرایش می کردیم، غرور کلاس مان مهم بود. حواس مان نبود به مامان و بابا که فیلم های سال های ۵۷ و ۵۸ را با چه اشتیاقی نگاه می کنند.
دبیرستانی بودیم و پر از شور و هیجان، هدف مان شده بود ساختن کشوری بهتر از این چیزی که هست. یک عالمه آرزو و آرمان داشتیم با یک عالمه انرژی، وقتش بود همه برنامه یکی از روزهای دهه فجر را به عهده بگیریم و ثابت کنیم ما هم می توانیم کارهای بزرگ انجام بدهیم، می توانیم یک گروه ۳۰ نفره را بچرخانیم و دکور انقلابی بزنیم و شعر انقلابی بخوانیم و حال و هوای انقلابی به مدرسه بدهیم. حواس مان بود توی راهپیمایی ۲۲ بهمن ردیف های جلو باشیم، حواس مان نبود به مامان و بابا که صبح زودتر از ما بیدار شده بودند تا به راهپیمایی برسند.
حالا جوان شدیم، شعرهای انقلابی می شنویم، تلویزیون سعی می کند روی مفاهیم کار کند، برنامه های با محتوا پخش می کند، مستند نشان می دهد از اتفاقات انقلاب و از دوره های مختلف جمهوری اسلامی، حواسم هست که بابا و مامان ها با حسرت بیشتری فیلم های تازه از آرشیو درآمده صدا و سیما را نگاه می کنند و آه می کشند، حواسم هست وقتی از کنار مسجد محل رد می شوم به پرده زردی که رویش نوشته «انقلاب ما انفجار نور بود» نگاه کنم، حواسم هست وقتی از کنار یک مدرسه رد می شوم و صدای سرودهای انقلابی را می شنوم دچار هیجان بشوم و غرور ملی ام تقویت بشود. فردا هم می رسد، نمی دانم آن موقع حواسم هست که غرور ملی ام را به بچه ام منتقل کنم.
● حس پیروزی
دوست داشتم حس پیروزی ام را منتقل کنم، دوست داشتم حس پیروزی ام را نمایش بدهم، دوست داشتم همه بدانند که چه حس خوبی از انقلاب دارم. دوست داشتم معنی منقلب شدن را با تمام وجودم لمس کنم. دوست داشتم. دوست داشتم جشن انقلاب برای مان مثل جشن نوروز بود، برای همه مان، همه آدم های شهر، آدم های کشور، جوان ها، پیرها، بچه ها. همه می فهمیدند وقتی یک کشور و همه آدم هایش با هم منقلب می شوند چه حسی دارد.
