وبلاگ به نام خالق مهربانی ها

رقیه های ایران زمین

کد خبر: 162830|08:45 - 1393/01/02
نسخه چاپی
رقیه های ایران زمین
36.gif



iran-4.jpg

دختر بچه ام خیلی بابایی بود

باباش که شهید شد مدام دلتنگی می کرد

هر روز می رفت جلو عکس باباش می نشست و باهاش حرف میزد

وقتی هم جوابی نمی شنید ، می یومد سراغ من و با گریه می گفت:

چرا بابا جوابمو نمیده!!

کار هر روزش بود

دیگه خسته شده بودم

یه روز که طبق معمول اومد و با گریه از جواب ندادن باباش گلایه کرد

من هم ناراحت شدم و خیلی آروم زدم به صورتش

با گریه بهم گفت: مامان جون! دیگه قول میدم گریه نکنم

این رو گفت و رفت توی اتاقش...

... ساعتها گذشت دیدم صدایی از دخترم در نمیاد

رفتم سراغش

دیدم رفته زیر پتو

فکر کردم خوابیده

پتو رو کنار زدم

دیدم عکس باباشو توی بغلش گرفته

برا همیشه خوابیده بود

دیگه نفس نمی کشید

رفت بود پیش باباش

دیگه گریه هاشو نشنیدم...

 

به نقل از : حاج آقا سید حسین مومنی

 


36.gif

 

 

برگـــــرد تنـــــــها یک بغــــــل بـــابـــاے مــــن بــــــــاش ...

 

 

36.gif

نظر شما

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیریت در وب سایت منتشر خواهد شد