هفته ی پیش بایه بنده ی خدایی درمورد فعالیتهام تووب جروبحثمون شد...
میگفت:وبلاگ زدید که چی بشه وفکرکنم غیرشماچندنفر؛کسی وب نمیادو...
منم گفتم:افسرانِ وبلاگ نویس زیاد اندوشماخبرندارید...
ضمنابستگی داره هدف آدم،ازانجام کار چی باشه؟!!
اگه هدف مهم وارزشمندباشه،اینطوره که کارهم ارزش پیدامیکنه واونوقته که انجامش واست یه دغدغه میشه...
خیلی این حرفش ذهنمومشغول کردوناراحت شدم...
این گذشت تااینکه دوشنبه یکی ازدوستان قدیمیم رو که درایام اعتکاف هم،باهم معتکف بودیم رودیدم
پریدبغلموگفت:حاج خانم دیشب خوابت رو دیدم...!
گفتم :خیره انشالا،حالاچی بود؟
گفت:خواب دیدم یه استادیوم بود،پرازجمعیت،وهمشون برای دیدن نمایش(تعزیه) اومده بودن...
گفتم:خب بعدش؟
گفت:اونموقع تواومدی رو صحنه ی نمایش...
باتعجب گفتم:من؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
گفت:آره،تواون نمایش تونقشِ"حضرت زهرا(س)"روبازی میکردی ودقیقایادمه که چادرت رو ،روی نیمی ازصورتت کشیده بودی...
دست وپام بی حس شدومات ومبهوت بهش نگاه کردم...
نمیدونم تعبیراین خواب چی میتونه باشه!؟!ولی هرچی که هست فکرمیکنم بخاطرفعالیتم دروبِ"چادرخاکیِ"
احساس میکنم بااین خواب بی بی(س) خواسته بهم بفهمونه که به این وبلاگ وفعالیتهاش نظرداره...
خیلی خوشحالم که دراین وانفسا "کنیــــــــزِ حضرتِ مــــــــــــادر" شدم...
دلتنگ نوشت:
دلـــــــــــم گرفته...!
این روزهادلـــم ماننـد پهـلــــویتــــاטּشده...
می خواهـم دستِ دلــ♥ــم را بگـیـرے و دعایش کنے...
آخر میگـویند دعاے مـــــادر معجــزه می ڪـند...
یا زهــــــــــــرا
توضیح نوشت:
میدونم خواب حجت نیست وممکنه تعبیرش اونی نباشه که من فکرمیکنم...!
ضمنااین خواب نشون ازخوب بودن من نداره...!!!!!!!!!!!
پس دلیلی برای مغرورشدن نیست ،مهم هم نیست دیگران چه فکری میکنن،هرکس بهترازدیگران میدونه کیه وچکارست وچقدرخوبه یاچقدرگنهکاره...؟!!!
همینکه خودم میدونم تواوج بی کسی مادر(س)بهم نظرکرده وهواموداره کافیه،الانم اشکم سرازیره...
حرفی نیست...!همین

نظر شما
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیریت در وب سایت منتشر خواهد شد